نقد و بررسی "نوبت ايران (يادداشت روز)" روزنامه  ی کیهان دو شنبه 8 تیر ماه سال 1388

"اکنون بوضوح تشریح و اذعان شده است که اهداف مثلثی 40 میلیون آرای قلابی ساختن شرکت کنندگان و 25 میلیون رأی برای پاسدار احمدی نژاد درست کردن چیست"


30 سال است که با پوشش صدور انقلاب یا در حقیقت صدور ارتجاع و بنیاد گرائی و تروریسم و سیاست دخالت گری در امور کشور های همسایه و منطقه ی خاور میانه به پیش برده شده و همچنان  ادامه داشته است . آنگونه که تبدیل به دیپلماسی رسمی رژیم تروریستی آخوندی و تضمین کننده ی  ادامه ی  بقای
 حکومت ننگین رژیم یربر منش  و یاغی بین الملل ت شده  است . چونکه ام القرای جهان اسلام خود را نامیده است  و  دخالت گری  در امور داخلی سایر کشور ها را حق ذاتی  خود می داند . اما اکنون بدلیل رگبار بستن و مورد ضرب و شتم قرار دادن معترضان تقلبات گسترده ی نمایش خیمه شب بازی که بر توی خیابان های کشور فریاد مرگ بر دیکتاتور چه شاه باشد چه دکتر را سر می دهند . به خصوص در خیابان و بام های تهران اللبه اکبر گویان اعتراضی ادامه دارد. اما چون از سوی ارگان های سر کوبگر بطرز وحشیانه ای  این فریاد های اعتراضی سرکوب می شود.  بنابراین موجب اعتراض جهانی شده است . اما پاسدار قلم بر دست شاکی و بر افروخته شده و کف بر دهان آورده  وارونه گوی  انتقاد کرده که چرا  گروه 8 و غرب در امور داخلی رژیم تروریستی آخوندی مداخله می کنند؟

جالب است که از سوی قلم بر دست یادداشت روز نویس غرب و رسانه های غربی  متهم شده اند که قبل از بر گزاری نمایش خیمه شب بازی تبلیغات کردند تا در این نمایش خیمه شب بازی انتصاباتی ریاست جمهوری، موانع ایجاد کنند تا مردم ایران اعتماد دو باره خودشان به رژیم تروریستی آخوندی را نشان ندهند . البته  توضیح داده نشده است که اگر چنانچه مردم  ایران به این رژیم تروریستی آخوندی باور دارند. پس چه نیاز به تقلبات گسترده در حماسه رأی سازی  نمایش خیمه شب بازی ریاست جمهوری دوره ی دهم بود؟  همینطور اگر رژیم دارای پایگاه مردمی باشد . پس چرا جوانان ناراضی بر توی خیابان ریخته و دست به اعتراض زده اند؟ بد تر اینکه چرا با گلوله و با توم و ضرب و شتم و گاز اشگ آور و کارد سلاخی بر ای قصابی کردن و کشتن مواجه شده اند؟ یا اینکه چرا پاسخ این معترضان اینگونه داده می شود؟ ضمن اینکه سیل جمعیت  معترض ناراضی سرازیر شده بر توی خیابان های تهران که چند برابر جیره خواران و بسیجیان چماقدار و پاسدران و د ژخیمان و لباس شخصی های آدمکش حرفه ای می باشد. آخر تا کی قرار است که هذیان و وارونه گوئی شود و حقیقت کتمان و تحریف گردد؟

عجیب تر اینکه قلم بر دست هذیان و تناقض گوی با فراموش کردن عفو ملوکانه دادن به دلال و جاسوس چند جانبه هوشنگ امیر احمدی و دعوت به ایران  شدن وی تا اینکه رحیم مشائی را با خود به آمریکا برد تا با مشاور اوباما دیدار داشته باشد .همچنین با نادیده گرفتن خطبه ی نماز جمعه ی رفسنجانی  در تهران که خطاب به بوش از همکاری با اشغال گران نظامی افغانستان اعتراف کرد . یا اینکه بدون توجه  به  ارسال  نامه ی   تبریک پاسدار گماشته احمدی نژاد به اوباما رئیس جمهور آمریکا، ولی اکنون  روابط نزدیک آمریکا در دوران مدعیان اصلاح طلبان را مطرح کرده است و به تقویت نیروهای آمریکا در داخل ایران اشاره  نموده که  چگونه تر تیب طرح مشترک با مدعیان اصلاح طلبان  را دادند تا که علیه پاسدار احمدی نژاد تبلیغات کنند تا مانع  قبضه ی پست ریاست جمهوری دوباره  از سوی وی شوند  . البته ضمن اعتراف ضمنی  که شده که  برای چه از ترس رئیس جمهور شدن میر حسین موسوی؛ پاسداران  دست به کودتا زد وبا رأی سازی قلابی و فاصله ی 11 میلیون با آرای  میر حسین موسوی پاسدار گماشته احمدی نژاد  برنده اعلام شد. همینطور  قلم بر دست یادداشت روز نویس آشکارا اعتراف کرده است که عامل اصلی ناامن سازی و بی ثبات کردن منطقه ی خاور میانه   فقط رژیم تروریستی آخوندی است و نتیجه گیری کرده که بهمین دلیل است که اوباما برای آرام کردن بحران نا امنی منطقه نیاز به همکاری با رژیم تروریستی آخوندی  دارد. بهر حال اعتراف نقش برجسته ی ناامن سازی و بی ثبات کردن خاورمیانه را قلم بر دست همکار پاسدار سر باز جو حسین شریعتمداری چنین  تحلیل و تشریح  کرده است :

"غرب مدت هاست دريافته كه ناچار است با ايران در منطقه خاورميانه كار كند و منافع و ايده هاي آن را در مجموعه طراحي هاي خود لحاظ نمايد. تجربه بيش از 8 سال حضور اشغالگرانه در منطقه، به غرب ثابت كرده است كه هرگونه ثبات يا بي ثباتي در خاورميانه در گرو اراده ايران است و ايران اين قدرت را دارد كه در مقابل هرگونه نظم تحميلي به منطقه از جانب غربي ها با قدرت ايستادگي كرده و آن را ناكام بگذارد. زماني تقريباً طولاني طول كشيد تا غربي ها فهميدند كه الگوهاي سنتي مهار، قادر به متوقف كردن ايران نيست و ناچار بايد از يك طرف به فكر طراحي ترتيبات مشترك با آن بود و از طرف ديگر با تلاش براي تقويت نيروهاي سياسي غربگرا، الگوهاي مهار را در ايران دروني سازي كرد. بر همين مبنا، طرف غربي علاقمند بود و اين علاقه خود را به هيچ وجه پنهان نكرد كه حالا كه ناچار از تعامل با ايران است لااقل بهتر است با دولتي غير از دولت محمود احمدي نژاد كه به روشن ترين شكل ممكن نشان داده حاضر به واگذاري هيچ امتيازي به غرب نيست، سر و كار داشته باشد. غربي ها هنوز خاطره خوش همكاري با اصلاح طلبان ايراني در فاصله سال هاي 76-84 را از ياد نبرده اند و دريغاگوي آن ايام هستند. به همين دليل قبل از انتخابات در سطوح آشكار و پنهان همه انرژي و امكانات خود را در اختيار اصلاح طلبان قرار دادند تا هم به نيروهاي مطلوب خود در داخل روحيه و انگيزه اي مضاعف داده باشند و هم به مردم ايران پيغام بدهند كه غرب روي كار آمدن چه كساني در ايران را مي پسندد و از آن خشنود مي شود."

در ادامه قلم بر دست یادداشت روز نویس با خود زنی کردن بیشتر اعتراف کرده زیرا که لو داده است که دلیل دیگر حماسه سازی تقلبات که با اجرای شوی با بازی گرفتن نامزدان برای داغ کردن تنور نمایش خیمه شب بازی انتخاباتی - انتصاباتی  دنبال شد، تر تیب دادن حضور سیاهی لشکر در پای جعبه های مار گیری و بالا بردن آرای قلابی شرکت کنندگان  برای جا انداختن این ترفند تبلیغاتی بوده است تا که وانمود شود بر خلاف تصور و تبلیغات غربی ها که تلاش می کردند مردم را از رژیم ترورستی جدا سازند  و نا مشروع بودنش را علنی کنند . اما اکنون دانستند که رژیم تروریستی آخوندی دارای حمایت مردمی و مشروعیت می باشند  . البته در دنباله این ادعای کمدی نتیجه گیری شده است غرب شوکه شده چون متوجه شده است در طرح قطع پیوند مردم با رهبر لوطی جماران و مسئولین سیاسی خود شکست خورده است و امید خود برای روی کار آوردن  مهره ی مورد نظرشان را از دست داده است. بنابراین با عوامل داخلی خودشان دست بکار ایجاد آشوب و اغتشاش توی خیابان ها شدند.

در خاتمه اینکه  اکنون اعتراف شده که ساختن  آرای تقلباتی 40 میلیونی شرکت کنندگان برای مشروعیت کاذب دادن به رژیم نا مشروع و یاغی بین المللی آخوندی  و مانور دادن تبلیغاتی مثلثی چند هدفه است که ترسیم  این مثلث طراحی شده از سوی پاسداران کود تا گران 40 میلیون رأی  یک ضلع آن است . ضلع  دو یا دیگراین مثلث حذف و بر کنار کردن رقیب با سرکوب بربر منشانه تظاهر کنند گان خیابانی است یا بقول مدعی قلم بر دست به شکست کشانیدن طرح مشترک رقیب دوم غربی ها با حامیان داخلی  شان است که ناشی از  به شکست کشانیدن آرزوی قبضه ی کرسی ریاست جمهوری می باشد . بالاخره ضلع سوم ساختن آرای قلابی 25 میلیون رأی برای پاسدار گماشته  ی لوطی جماران و غلامک پاسداران از سوی پا سدران کود تاگر است تا که پشتوانه سو ء استفاده کردن از نام ملت برای پیگیری دسترسی به سلاح هسته ای  شود . همچنین  تضمین حمایتی ادامه ی سیاست دخالت گری در امور داخلی کشور های همسایه و منطقه ی خاور میانه  می باشد . زیرا که هدف نهائی ناامن کردن وبی ثبات ساختن منطقه است تا که آمریکا برای مهار بحران نیاز مند در خواست همکاری با رژیم تروریستی آخوندی شود که در نتیجه  موجب کاهش فشار برروی رژیم تر وریستی آخوندی شود و امکان دفع خطر فشار هسته ای حاصل گردد تا اینکه ادامه ی تلاش برای دسترسی به سلاح هسته ای  فراهم  شود . صد البته که فرصت مناسب برای به تسلیم کشانیدن رقیب و مهار و سرکوب معترضان خیابانی و گسترش خفقان و وحشت اجتماعی در شرایط حکومت نظامی  بخشی دیگر از اهداف کودتاگران پاسداران می  باشد. لذا غرب دو گزینه بیش در پیش روی ندارد. یکی تقبل رژیم تروریستی آخوندی با بمب اتمی با پذیرش و تحمل آرامی ها و بحران آفرینی و جنگ افروزی ها و احتمال تهدید صلح جهانی. یا نه گزینه ی دیگر مبنی بر اینکه تلاش همه جانبه برای دفع خطر را بر گزیند که شامل همآهنگی جهانی برای تغییرات دمکراتیک در ایران می باشد.

هوشنگ – بهداد

روزنامه  ی کیهان دو شنبه 8 تیر ماه سال 1388

نوبت ايران (يادداشت روز)


دو روز پيش هنگامي كه معلوم شد گروه 8 ناچار است نشست خود در بنسيت ايتاليا را بدون حضور ايران برگزار كند، بنيتا فررو والدنر كميسر سياسي اتحاديه اروپا گفت ايران فرصت مهمي را از دست داده است. او سپس در حالي كه تأكيد مي كرد قصد ندارد در امور داخلي ايران دخالت كند، به حمايت از آشوبگران در تهران پرداخت و از دولت ايران خواست با «كساني كه قصد اعتراض آرام دارند» با خشونت رفتار نكند. سخنان والدنر را بايد جزو آخرين نمونه ها از مجموعه سخناني دانست كه مقام هاي غربي طي هفته گذشته بر زبان آورده و در آن فراتر از تعارفات جوهره و ماهيت خود را نشان داده اند.
قبل از انتخابات، رسانه ها و مقام هاي غربي چند ماه تمام همه امكانات خود را به كار گرفتند تا به هر قيمت ممكن مانع از اعتماد دوباره مردم به كانديداي اصولگرا شوند. راقم اين سطور بيش از 2000 صفحه از مقالات روزنامه هاي غربي را در اختيار دارد كه در آنها، در كنار تعريف و تمجيدهاي عجيب و غريب از كانديداي اصلاح طلب، از هيچ توهين، تهمت و سياه نمايي نسبت به دولت نهم فروگذار نشده فقط به اين اميد كه بتوانند با دستكاري در الگوهاي ذهني مردم ايران آنها را به سمت قهر مطلق با نظام اسلامي و عدم مشاركت در انتخابات، يا اگر نشد، رأي دادن به كانديداي مطلوب خود پاي صندوق هاي راي سوق بدهند.
غرب مدت هاست دريافته كه ناچار است با ايران در منطقه خاورميانه كار كند و منافع و ايده هاي آن را در مجموعه طراحي هاي خود لحاظ نمايد. تجربه بيش از 8 سال حضور اشغالگرانه در منطقه، به غرب ثابت كرده است كه هرگونه ثبات يا بي ثباتي در خاورميانه در گرو اراده ايران است و ايران اين قدرت را دارد كه در مقابل هرگونه نظم تحميلي به منطقه از جانب غربي ها با قدرت ايستادگي كرده و آن را ناكام بگذارد. زماني تقريباً طولاني طول كشيد تا غربي ها فهميدند كه الگوهاي سنتي مهار، قادر به متوقف كردن ايران نيست و ناچار بايد از يك طرف به فكر طراحي ترتيبات مشترك با آن بود و از طرف ديگر با تلاش براي تقويت نيروهاي سياسي غربگرا، الگوهاي مهار را در ايران دروني سازي كرد. بر همين مبنا، طرف غربي علاقمند بود و اين علاقه خود را به هيچ وجه پنهان نكرد كه حالا كه ناچار از تعامل با ايران است لااقل بهتر است با دولتي غير از دولت محمود احمدي نژاد كه به روشن ترين شكل ممكن نشان داده حاضر به واگذاري هيچ امتيازي به غرب نيست، سر و كار داشته باشد. غربي ها هنوز خاطره خوش همكاري با اصلاح طلبان ايراني در فاصله سال هاي 76-84 را از ياد نبرده اند و دريغاگوي آن ايام هستند. به همين دليل قبل از انتخابات در سطوح آشكار و پنهان همه انرژي و امكانات خود را در اختيار اصلاح طلبان قرار دادند تا هم به نيروهاي مطلوب خود در داخل روحيه و انگيزه اي مضاعف داده باشند و هم به مردم ايران پيغام بدهند كه غرب روي كار آمدن چه كساني در ايران را مي پسندد و از آن خشنود مي شود.

نتيجه انتخابات البته از جهات مختلف غرب را شوكه كرد. مردم ايران در ابعادي فراتر از تصور آنها و همه ناظران بين المللي، در انتخابات شركت كردند و همين موجب شد همه آن افسانه ها كه درباره قطع پيوند نظام سياسي ايران، خود بافته و خودباور كرده بودند در يك صبح تا شام دود شود و به هوا برود. مهم تر از اين، غربي ها و بسياري از دوستان داخلي آنها تصور مي كردند آراء خاموش جامعه ايراني يا فعال نمي شود يا اگر فعال شد قطعا به سمت اصلاح طلبان خواهد رفت نه جاي ديگر. نتيجه انتخابات 22 خرداد اين افسانه را هم فرو ريخت. مشاركت 85 درصدي در انتخابات رياست جمهوري دهم مشخصا به اين معنا بود كه آراء خاموش فعال شده اما برخلاف پيش بيني غربي ها، اين آرا نه به جانب جناح مطلوب آنها بلكه به سمت كانديدايي ميل كرد كه طعم خدمت خالصانه را به مردم چشانده و به آنها باورانده بود كه مي توان در محاصره مشتي گردن كلفت گرفتار شد اما از حق مردم كوتاه نيامد.
پس از انتخابات و در حالي كه غربي ها همه اميدهاي خويش به نفوذ دوباره در حاكميت ايران را بر باد رفته مي ديدند، بلافاصله پروژه جايگزين را كه از قبل طراحي و برنامه ريزي شده بود روي ميز گذاشتند
. درباره اينكه جزئيات اين پروژه چه بود جداگانه بايد سخن گفت. به طور بسيار خلاصه و همانطور كه كيهان از مدت ها قبل خبر داده بود شبكه انتخاباتي اصلاح طلبان در ايران كه مورد حمايت ويژه و آشكار غرب است بلافاصله پس از قطعي شدن شكست - دقيقا از ظهر روز 22 خرداد - به صورت شبكه آشوب «بازسازماندهي» شد و با هدف ظاهري اعتراض به تقلب در انتخابات كه به قصد پوشاندن هدف واقعي ضربه زدن به اعتبار و مشروعيت نظام جمهوري اسلامي و دولت دهم از طريق آشوب و نافرماني طراحي شده بود، به خيابان آمد. اينكه شبكه آشوب چگونه شكل گرفت، چگونه به خيابان آمد و چگونه متلاشي شد، موضوع اين نوشته نيست. مسئله اين است كه آشوب ها و ناآرامي هاي تهران به سرعت - سرعتي كه از ديد ناظران ايراني كاملا عجيب بود - غرب را به طمع انداخت كه انقلابي در ايران در حال وقوع است (آنطور كه موشه يالون وزير امور راهبردي دولت اشغالگر اسرائيل هفته گذشته گفت) و ميرحسين موسوي هم رهبر الهام بخش خيل ميليوني انقلابيون - به تعبير باراك اوباما - است! رسانه هاي غربي به دروغ گفتند ميليون ها نفر از مردم تهران در خيابان ها هستند و هزاران نفر از آنها كشته شده اند. مقام هاي غربي هم كه ما تا به حال تصور مي كرديم با ميزهاي عمليات رواني سرويس هاي اطلاعاتي خود كه رسانه هاي غربي را تغذيه مي كنند هماهنگ هستند دروغ رسانه هاي خودشان را باور كرده و بر آن مبنا شروع به موضع گيري عليه ايران نمودند. موضع گيري هايي كه صراحت آن بر عليه ايران و در حمايت از شبكه آشوب و فتنه گري بي سابقه بوده است. شكل گيري اين توهم كه جمهوري اسلامي در حال سقوط است، تقريبا بلافاصله به كنار رفتن پرده ها انجاميد و مقام هاي غربي يكي پس از ديگري آنچه را كه همواره درباره ايران در دل داشته اما به دليل ملاحظات ديپلماتيك و سياسي مجال طرح آن را نمي يافتند، فاش و آشكار بر زبان آوردند و اين فرصتي منحصر بفرد بود كه معلوم شود ميان حقيقت و ادعا، و واقعيت و نمايش در ديدگاه آنها راجع به ايران، فاصله تا چه اندازه است.
حوادث 10روز گذشته تهران و ورود رسمي مقام هاي غربي به عنوان كمك كار آشوب طلبان به معركه، قبل از هر چيز نشان داد دستگاه محاسباتي غربي ها در برابر پديده هايي مانند ايران بسيار ابتدايي و پيش پا افتاده است و به همين دليل خيلي زود گول مي خورد و هيجان زده مي شود. به طور مشخص 3 عامل در شكل گيري اين سوءتفاهم- كه البته براي غرب گران تمام خواهد شد- نقش داشته است: 1-عدم آشنايي كامل با سيستم كنترل بحران در نظام جمهوري اسلامي و عمق مهارت ها و توانايي هاي آن. 2-اعتماد به گزارش هاي احساسي و عمدتا روياپردازانه خبرنگاران غربي از داخل ايران كه بيشتر بر مبناي رعايت خوشايند كارفرمايان تنظيم مي شود تا وفاداري به متن واقعيت. 3-ناتواني و عجز نمايان سرويس هاي اطلاعاتي غربي در تحليل صحيح اوضاع ايران. اين موضوع وقتي جالب تر مي شود كه توجه كنيم تقريبا تمامي سفارتخانه هاي غربي حاضر در تهران طي چند هفته گذشته به محلي براي توطئه چيني ماموران اين سرويس ها عليه نظام جمهوري اسلامي تبديل شده بود اما با اين حال دقت گزارش هاي آنها به مقام هاي مافوقشان آنقدر پايين بود كه نتوانست جلوي اشتباه محاسبه اي تا اين حد بزرگ و پرهزينه را بگيرد و كار تا آنجا پيش رفت كه غربي ها با كنار گذاشتن همه آنچه كه ادبيات ديپلماتيك ناميده مي شود با اين توهم «كار جمهوري اسلامي تمام است»(!؟) رسما در كنار آشوبگران ايراني قرار گرفتند. خوشمزه تر از همه حال و روز دولت جديد آمريكا و رئيس جمهور آن است كه بي تجربگي و آلت دست بودن آن روز به روز نمايان تر مي شود. باراك اوباما ابتدا سعي كرد در مقابل حوادث ايران بي طرف بماند اما اين ژست بي طرفي بيش از چند روز دوام نياورد. او چند روز بعد آشكارا اعلام كرد «نگران معترضان ايراني است» و يك روز بعد از آن موسوي را «نماد توجه مردم ايران به غرب» ناميد و گفت كه اتفاقات ايران در نحوه مذاكره آينده با آن موثر خواهد بود. برخي تحليلگران آمريكايي در توجيه برافروختگي روزافزون جناب پرزيدنت گفتند كه اوباما تحت فشار كنگره و ديگر لابي هاي ضد ايراني واشينگتن است، اما نوع سخن گفتن او شباهتي به كسي كه تحت فشار است نداشت. اوباما در واپسين روزهاي آشوب در ايران گويي بوي كباب به مشامش خورده باشد، حزم و احتياط را كنار گذاشت و بي توجه به اينكه ممكن است آنچه وبلاگ هاي آشوب طلبان ايراني در مورد انقلابي بودن وضع ايران مي نويسند بي اعتبار باشد- يك خبرگزاري غربي چند روز پيش نوشت اوباما تحت تأثير وبلاگ هاي ايراني است- اندروني ذهن خود در مورد ايران را نمايان ساخت تا همه دنيا دريابند بوش هنوز در كاخ سفيد است ولو رنگ چهره اش تغيير كرده باشد.
اظهارات ساده دلانه و عجيب غربي ها در حمايت از آشوبگراني كه آنها خيال مي كردند قادر به برانداختن نظام جمهوري اسلامي خواهند بود پس از چند سال غوطه خوردن در تعارفات ديپلماتيك، ظرف مدت زماني كمتر از 10روز اين امكان را براي مقام هاي ايراني بوجود آورد كه يك بار ديگر درستي ديدگاه خود را درباره زوال ناپذير بودن خصومت غرب نسبت به ايران بيازمايند و از ميزان صداقت نهفته در ادعاي تغيير و همچنين هدف واقعي دست دراز شده آمريكا به سوي خود مطلع شوند.
آمريكايي ها دوباره فريب خوردند منتها اين بار از سرويس هاي اطلاعاتي، رسانه ها و متحدان خودشان، نوبت غرب تمام شده است. آنها در چند هفته گذشته هر چه ساخته بودند به خيابان آوردند و نتيجه آن اكنون پيش چشم همگان است. حالا نوبت ايران است. نياز غرب به ايران در منطقه خاورميانه نه فقط كاهش نيافته بلكه روز به روز عميق تر شده است. برنامه هسته اي ايران نيز مدت هاست مرزهاي قرمز رنگ موجود در ذهن استراتژيست هاي غربي را درنورديده است. شرايط همان شرايط ماقبل انتخابات است با دو تفاوت: اول اينكه دولت اصولگرا اكنون 25ميليون رأي دارد و اين پشتوانه مردمي وسيع، امكاني منحصر بفرد براي اتخاذ تصميم هاي بزرگ در اختيار آن قرار خواهد داد و دوم ايران اكنون استدلال هاي كافي در اختيار دارد كه دولت آمريكا و متحدان اروپايي آن برخلاف آنچه ادعا مي كنند نه فقط تغييري در رويكرد خود نسبت به ايران بوجود نياورده اند بلكه توطئه هاي آشكار و پنهان آنها عليه موجوديت نظام جمهوري اسلامي عمق و گستره اي بي مانند يافته چنانكه غربي ها حتي زحمت پنهان كاري هم به خود نمي دهند. آقاي اوباما ظرف چند روز به روشن ترين شكل ممكن نشان داد كه دعوت ايران به همكاري جز دام افكني و فريب كاري چيزي نيست؛ چنين رفتاري طبعا به سرعت پاسخي بسيار مناسب از جانب ايران دريافت خواهد كرد. آمريكا بايد بداند ايران همانقدر كه مي تواند مشكلات آن را حل كند- كه قطعا چنين كاري نخواهد كرد- تواني غيرقابل محاسبه براي خلق مشكلات جديد براي آمريكا دارد. ما ايراني ها مي گوييم چيزي كه عوض دارد گله ندارد.
مهدي محمدي