نقد و بررسی " حاشيه اى که متن را مى خورد (يادداشت روز)" روز نامه ی کیهان یکشنبه 11 اسفند ماه سال 1387
طلبکاری هسته ای از اوباما کردن، به دلیل ادامه ی سیاست مماشات گرایانه ی پلید و خائنانه ی تجارت خون و نفت در 30 سال گذشته "
در میان چند پارامترهائی که در 30 سال گذشته موجب ماندرگاری رژیم تروریستی آخوندی شده اند گذشته از ابزاری کردن دین که وسیله قدرت و ثروت و سکرکوبگری و عوامفریبی شده است و جنگ ویرانگر و خانمانسوز 8 ساله ی ایران و عراق که نعمت الهی نامیده شد. همچنین سیاست صدور تروریسم و بنیاد گرائی و دخالت گری در امور داخلی سایر کشور های همجوار و منطقه ی خاورمیانه دنبال شده است . از سوی دیگر اهرم مهم دیگرمبارزه با آمریکا یاشیطان بزرگ بوده است که از 13 آبان سال 58 با اشغال سفارت آمریکا در تهران شروع شد که نه اینکه موجب سقوط دولت موقت مهندس بازرگان شد، بلکه این اشغال زمینه ی به قدرت خزیدن آخوند ها ودر دنباله پاسداران را فراهم کرد. خلاصه این مبارزه با آمریکا تبدیل به لولو ومترسک کارخانه تولید اتهام زنی و پرونده سازی و محکوم کردن مخالفین و دگر اندیشان و رقبا وحذف شان از صحنه ی رقابت و فعالیت بوده است . آنگونه که این معجون معجزه آسای مبارزه با آمریکا زمینه و بستر ساز اشغال نظامی افغانستان و عراق شد . بدتر این با همین چماق و اهرم مبارزه با آمریکا پیش مقدمه طرح و پیگیری طرح پروژه ی هسته ای تلاش برای دسترسی به سلاح هسته ای شده است .
از سوی دیگر وقتی با همین چماق مبارز با آمریکا که دگر اندیشان وآزایخواهان و مخالفان و دانشجویان معترض به اتهام همکاری با آمریکا یا ستون پنجم و یا عامل دستگاه اطلاعاتی دشمن بیگانه آمریکا، سرکوب و متهم و محکوم و زندانی شدند. اما تعجب آور ینکه با همین تا کتیک مبارزه با آمریکا هم زد و بند های کثیف و خائنانه ی مماشات و مذاکره از طریق لابی های اعزام شده به آمریکا و لابی ای خریداری شده ی آمریکا به شیوه های گوناگون دنبال شده است . یعنی اینکه لابی ها و برخی از مقامات و مسئولین آمریکائی نیز بهمین مسئله مخدودش شدن واقعیات خواسته نا خواسته دامن زده اند .
بطور مثال نگاه کنید در زمانیکه لوطی جماران خامنه ای رقیب دوم خردادی را به اتهام عدم تسلط و آگاهی دشمن شناسی و مخدودش کردن مرز با دشمن بزرگ نامزدان دوم خردادی ها در نمایش خیمه شب بازی انتخابات مجلس هشتم از سوی شورای نگهبان بصورت گله ای فله ای رد صلاحیت شدند . ولی پس از اینکه اوبامارئیس جمهور آمریکا شد رحیم مشائی مشاور ا رشد پاسدار احمدی نژاد چاقو کش بطور قاچاقی به آمریکا سفر کرد تا با مشاوران اوبا ما دیدار داشته باشد . اکنون نیز پس از اینکه علی اکبر ولایتی مشاور امور بین المللی لوطی جماران به بغداد سفر کرد و پیام ویژه برای جلال طالبانی رئیس جمهوری عراق برد تا هم پیام منتقل کند و هم از وی قبل از سفر به واشنگتن دعوت شد تا که به تهران سفر کند تا که با لوطی جماران و عنتر پاسدار گماشته اش احمدی نژاد دیدار داشته باشد که با رهبر لوطی دیدار داشته است و لوطی خواهان اخراج آمریکا ئیان و مجاهدین از عراق شده است . یعنی هنوز پس از 30 سال زد و بند های خائنانه و کثیف سیاست نفت و خون در پشت صحنه ادامه دارد .
ولی در ظاهر با زهم بیش از گذشته شعار مبارزه با آمریکا سر داده می شود و پاسداران بازجو وقلم بر دست شده نیز از اوبا ما طلبکاری می کنند ک سیاست تغییری که اوباما از آن در تبلیغات انتخاباتی ریاست جمهوری خودیاد کرد می بایست نه اینکه ادامه ی سیاست گذشته نباشد ، بلکه باید در بست پذیرفتن سیاست هسته ای رژیم تروریستی آخوندی می باشد ، در غیر اینصورت با آمدن اوباما چیزی نسبت به گذشته تغییر نکرده است جز اینکه اوباما خودش تغییر کرده است . زیرا که به وعده های انعطاف پذیری و نا دیده گرفتن تلاش های دسترسی به سلاح هسته ای رژیم تروریستی آخوندی اوباما هم همچون بوش توجهی نکرده است و همان سیاست مشابه گذشته دنبال می شود.
در خاتمه اینکه رژیم تروریستی آخوندی آخر این چگونه رژیم ضد مردمی و دین فروش و جنگ و عوامفریب و غارتگری می باشد که هنوز پس از0 3 سال که از حکومت ننگینش سپری شده است .نه اینکه مردم ایران در معادلات مسائل ایران نه هیچگونه نقش وحق و حقوقی ندارند ، بلکه حتی ارزش نام بردن از این مردم نیز به آن اندازه ای نمی باشد تا که قابل مطرح شدن باشد . البته درست است که مسئولیت و مقصر بخش اعظم این بی توجهی و پایمال کردن حق و حقوق مردم ایران از سوی حاکمان جنایتکار عو امفریبب و دینفروش بر ایران می باشند. ولی سهم سیاست مماشات گران و تجارت پیشگان خون ونفت غرب هم در 30 سال گذشته کم نمی باشد . زیرا که در پشت پرده موجب تقویت این رژیم ضد بشری و تروریستی آخوندی شده اند تا بدترین شرایط طاقت فرسای ضد انسانی را به مردم ایران تحمیل کنند . اگر نه چگونه می توان پذیرفت که غرب هم رژیم ضد بشری را به دلیل نقض مستمر حوق بشر محکوم می کند. هم سیاست دخالت گری در امور د اخلی کشور های همجوار و منطقه ی خاور میانه و بحران سازی و جنگ افروزی اش را نیز محکوم کند . ولی بازهم شاهد بوده و هستیم که از طرف دیگر با وجود تصویب قطعنامه ی تحریم اقتصادی در شورای امنیت سازمان ملل هنوز هم غرب به سیاست پلید ضد انسانی مماشات گری پشت پرده ی تجارت خون و نفت خود ادامه می دهد. آنگونه که موجب طلبکاری پاسدار یادداشت روز نویس از اوباما شده است.
هوشنگ – بهداد
روز نامه ی کیهان یکشنبه 11 اسفند ماه سال 1387
حاشيه اى که متن را مى خورد (يادداشت روز)
انتصاب دنیس راس به عنوان مشاور ویژه وزیرخارجه آمریکا در امور خلیج فارس نشانه ای است از اینکه اوباما همانطور که به هنگام مبارزات انتخاباتی وعده داده بود، در اجرای ایده «تغییر» جدی است، آنقدر جدی که «تغییر» را از خود آغاز کرده و هنوز دو ماه از پیروزی در انتخابات نگذشته در حال به باد دادن همه آن امیدهایی است که برخی ساده دلان به دوران ریاست جمهوری او بسته بودند!
در حکم صادر شده برای راس، سخنی از ایران به میان نیامده اما تقریباً همه تحلیلگران مرتبط با موضوع در داخل و خارج از آمریکا اتفاق نظر دارند که ماموریت اصلی او رسیدگی به پرونده ایران است.
همانطور که در دوران انتخابات نیز نظرات اوباما درباره ایران عمدتاً برگرفته از مشورت های او بود. راس را می توان نزدیکترین عضو دولت اوباما به دیدگاه های جرج بوش دانست، کسی که حتی زمانی بیانیه تند و تیز نومحافظه کاران دولت سابق آمریکا علیه ایران را امضا کرده بود اگرچه، امروز مقام های کاخ سفید ترجیح می دهند چندان ذکری از این موضوع به میان نیاورند. واگذار کردن مسئولیت پرونده ایران به فردی چون او علامت روشنی است که به ما می گوید درباره ایران عملا چیزی تغییر نخواهد کرد و تنها باید منتظر بود که روش ها پیچیده تر شود در حالی که اهداف به جای خود باقی خواهد ماند.
با این وجود، هرگونه بحثی راجع به سیاست آینده اوباما درباره ایران را باید با این پرسش آغاز کرد:«آمریکا اساساً چه کار می تواند بکند»؟ حرف زدن درباره پدیده ای چون ایران برای موجودات حرافی از قبیل سردمداران فعلی کاخ سفید قاعدتاً نباید کار سختی باشد اما وقت عمل که فرا می رسد انبوهی از ملاحظات هست که باید آنها را در نظر گرفت و همین «ملاحظات عملی» است که اکنون موجب شده تیم اوباما مجبور به تزریق مقدار بیشتری از «واقعیت» به شعارهای ضدایرانی خود در دوران مبارزات انتخاباتی شود. تلاش برای تبدیل کردن شعار به استراتژی، خیلی زود به مانعی جدی به نام «واقعیت» برخورد می کند طوری که گاه باید نشست و همه چیز را از نو محاسبه کرد. باراک اوباما تا قبل از ورود به کاخ سفید چنان درباره ایران سخن می گفت که گویی همه چیز «محاسبه شده» و «مرتب» است و می توان از فردای ورود به دفتربیضی شکل کار را با انتصاب نماینده ای ویژه در امور ایران، شروع کرد. اما اتفاقی که در عمل افتاد این بود که او بلافاصله پس از ورود به کاخ سفید خود را با یک بحران مالی خردکننده در اقتصاد ایالات متحده مواجه دید، چند تصمیم اشتباه درباره آن گرفت، بعد با توجه به وخامت اوضاع در خاورمیانه و شبه قاره نمایندگان خود را در این دو منطقه منصوب کرد و حالا پس از دو ماه تازه کسی را که به مسئول پرونده ایران شهره بود، به عنوان مشاوری در امور خلیج فارس منصوب کرده است.
صرف نظر از جزئیات، طی شدن این فرآیند در طول دو ماه یعنی اوباما دارد تغییر می کند و آب و هوای کاخ سفید به اضافه مقادیر معتنابهی «مشکلات عملی» و «اضطرارها»، در حال اثرگذاری بر ذهنیات او و جابجا کردن اولویت های اعلام شده دولت جدید آمریکاست.
همین نحوه رفتار است که موجب شده بسیاری از تحلیلگران به این نتیجه گیری برسند که اوباما «هنوز» سیاست روشنی درباره ایران ندارد و صرفاً در حال طی یک مرحله «یادگیری» درباره ایران و حداکثر «تست» کردن مواضع آن با ارسال پیام های گوناگون است. تا زمانی که این مرحله ادامه دارد - که البته نمی توان زمان مشخصی برای آن تعیین کرد - بدون شک هیچ «اتفاق رسمی» رخ نخواهد داد و فقط می توان به تحلیل ها و اخبار غیررسمی بسنده کرد - این شکل از طرح مسئله البته به این معنا نیست که درباره آینده سیاست آمریکا راجع به ایران هیچ چیز نمی توان گفت؛ کاملا برعکس، بسیاری نکات مهم هست که از حالا باید درباره آنها اندیشید، فقط کافی است به جای در انتظار اقدامات رسمی ماندن، نگاهی هر چند اجمالی به صحنه واقعیات بیندازیم.
مشخص ترین پدیده ای که اکنون می توان آن را در سیاستگزاری آمریکا درباره ایران رصد کرد و احتمالا شکل تکمیل شده آن به زودی «استراتژی اوباما درباره ایران» خواهد بود، نوعی ترتیبات مذاکراتی 4 وجهی است که سعی می کند همه «طرف های مرتبط با موضوع ایران» را هماهنگ کند، برخی منابع غربی اخیرا گفته اند که اوباما کامل شدن این ترتیبات را «مقدمه ای ضروری» برای هرگونه حرکت مستقیم تر در آینده می داند. گام های مقدماتی اوباما 4 بلوک اروپا، روسیه و چین، اعراب و اسرائیل را شامل می شود که هر یک به نوعی با موضوع ایران درگیر است و پیش بردن هرگونه استراتژی اجماعی درباره ایران - چنانکه موضع اعلام شده اوباماست- مستلزم توجیه شدن و جلب همراهی آنهاست.
در قدم اول، ظاهرا قضیه از این قرار است که اوباما می خواهد چماق را به دست اروپا بدهد. طی دو هفته گذشته تلاش های جدیدی از جانب تروئیکای اروپا آغاز شده است که هدف آن آماده سازی بسته جدیدی از تحریم ها علیه ایران است. آنطور که برخی منابع اروپایی گفته اند این بسته شامل تحریم هایی است که اگر مذاکرات مستقیم آمریکا و ایران شکست بخورد بلافاصله اعمال خواهد شد و به تعبیر یکی از دیپلمات های اروپایی هدف آن است که ایران بداند در صورت شکست مذاکرات، «چیز بدی» وجود دارد. این شیوه کار لااقل چند اشکال اساسی دارد. اولا، اگر ایران از چماق های بالا رفته توسط دیوانگانی چون اسرائیل و آمریکای جرج بوش نترسید، چرا باید از چماق اروپا - که اساسا شکل این حرف ها نیست- بترسد؟! ثانیا، این قبیل اقدامات نشان می دهد غرب قصد ندارد از پیگیری استراتژی سوخته چماق و هویج دست بردارد- و فقط بناست چماقدار و صاحب هویج جای خود را عوض کنند- و این دورنمای هرگونه ابتکار دیپلماتیک را از همین حالا تیره و تار خواهد کرد و ثالثا یک سؤال بسیار جدی و ساده هست، آیا هنوز تحریمی برای اعمال کردن باقی مانده است؟! قدم بعدی به جانب روسیه و چین برداشته خواهد شد. آمریکایی ها تقریبا روشن کرده اند که قصد دارند از طرح استقرار سپر دفاع موشکی در اروپای شرقی صرف نظر کنند و احتمالا موضوع عضویت اوکراین و گرجستان در ناتو هم منتفی یا لااقل برای مدت زمانی نامشخص به تعویق انداخته خواهد شد.
در مورد چین پیشنهاد دنیس راس این است که پکن با اهرم نفت عربستان کنترل شود، درباره این موارد باید صبر کرد و دید که آیا روس ها و چینی ها با گرفتن یکی دو باج مختصر ساکت خواهند شد یا این که همانطور که برخی آمریکایی ها گفته اند: «در حال تهیه یک فهرست طویل از درخواست ها» هستند؟ علاوه بر این، این هم مهم است که روس ها و چینی ها تا چه حد حاضرند از قطعنامه های شورای امنیت فراتر بروند؟ هدف قدم سوم رژیم اشغالگر قدس است، جایی که «دیوانه وجود دارد و باید مهار شود». حقیقت این است که آمریکایی ها به شدت از جانب رفتارهای خودسرانه اسرائیل غاصب نگرانند و این نگرانی خود را پنهان هم نمی کنند. مشخص ترین موضوع این است که آیا دولت جعلی بنیامین نتانیاهو سرعت و رادیکالیته اقدامات خود را با آنچه مورد نظر آمریکاست تطبیق خواهد داد؟ این سؤالی است که هنوز خود آمریکایی ها هم جوابی برای آن ندارند. و نهایتا هدف قدم آخر جامعه عربی است، جایی که آمریکایی ها امیدوارند برخی اعضای آن به کندن بازوهای منطقه ای ایران- چیزی که آمریکایی ها برای تقویت موضع خود در قبال ایران سخت به آن محتاجند- کمک کنند. نبرد 22 روزه در غزه نشان داد که چنین درخواستی از برخی کشورهای عربی حقیقتاً فوق طاقت آنهاست و کاملا محتمل است که به جای تضعیف ایران با ارتکاب اشتباهات پی درپی، جایگاه آن را ارتقا بدهند همچنان که اخیرا چند بار در لبنان و فلسطین این اتفاق رخ داده است.
با این اوصاف می توان فهمید که سختی های کار تازه در حال رخ نمودن است و استراتژی 4 ضلعی اوباما مقدمه ای است که متن را خواهد خورد. بحث درباره برخی نکات مرتبط با داخل در استراتژی اوباما را در فرصتی دیگر پی خواهیم گرفت.
مهدی محمدی