حضور شمس لنگرودی و گروه موسیقی سنتی ذوالفنون در سیدنی

پس از چند هفته تبلیغات که از رسانه های فارسی زبان در سیدنی استرالیاپخش شد و با گفتگوهائی که با شمس لنگرودی  انجام گرفت و چاشنی تبلیغات شد  که شامل رادیو فارسی سراسری اس بی اس  SBS )  ) و رادیوی صدای نو و پیام پارس و صبح یکشنبه با شما در سیدنی و نشریات هفتگی می شود که همگی  برایش تبلیغ کردند . دومین برنامه و پایانی مراسم  شعر خوانی شمس لنگرودی در سالن چسوود سیدنی شبنه  مورخ 21 فوریه بر گزار شد که شامل شعر خوانی واجرای قطعات موزیک وموسیقی سنتی و پاپ بود .  بلیط ورودی 15 دلار بود. شرکت کنندگان  150 نفر بودند  که اکثراً جزو مسافران یا حامیان رژیم جمهوری اسلامی می باشند . البته حامی بودن نه بمنزله ی  پیوندایدئولوژیکی است ، بلکه بدلیل گره خوردن  منافع مشترک داشتن مادی و اقتصادی می باشد. برنامه با کمی تأخیرو عذر خواهی با مجری بون خانم دنا رزاقی شیرازی با چند شعر خوانی شروع شد که برگزیده های اشعار شمس لنگرودی بود. سپس میان پرده چند بار اجرای موسیقی سنتی اجرا شد.از جمله سنتور حمیرا عضد الملکی که گفته شد فارغ ا لتحصیل مدرسه عالی موسیقی در ایران است که میثاق با تنبک وی ر ا همراهی می کرد و گفته شد که وی کارآموز خصوصی برای تعلیم و آموزش دادن می پذیرد . هردو از حامیان پر و پا قرص رژیم جمهوری اسلامی می باشند . چونکه پدر خانم حمیرا صاحب فروشگاه مواد غذائی ایرانی در ابرن سیدنی  بود که آشکارا از رژیم دفاع و با مخالفین دشمنی می ورزید . سپس  خانم پدیده دو شعر از شاملو و حسین اقدامی خواند. در دنباله مجید هم دو شعر بقول خودش اعتراضی خواند که وضعیت تن فروشی زنان نیازمند را در شعر خودبه تصویر کشانیده بود. خانم  آتنا هفشجانی یک  شعر از ملک الشعرای بهار خواند . البته ایشان دختر هفشجانی است که قبلاً مالک رایو آوای 24 ساعته در سیدنی بود که گوینده ی آن زوج عدیلی و مولود کنعانی بود که پس از تصادف و مرگ همسرش عدیلی دیگر گویندگی نکرد و رادیو تعطیل شد . این دو نفر در کنار سیروس  رزاقی پور جزو اعضای اصلی کتا بخانه ی ایرانیان می باشند. البته یان دو قسمت برنامه یک فرصت 20 دقیقه پذیرائی داده شد . سپس شعر خوانی شمس لنگرودی از گزیده کتاب های گوناگونش  ادامه داشت تا اینکه در پایان مراسم موسیقی پاپ با ند ترانه خاتمه یافت.

 

اما در دنبال بازهم به برنامه ی شعر خوانی لنگرودی ضمن بررسی و گزارش برنامه ی این هفته ی رادیو  فارسی سراسری  اس ی اس سراسری فارسی (SBS )  اشاره خواهد شد.

 بالاخره پس از 3 هفته مجریان و گویندگان موقتی رادیو فارسی سراسری  اس بی اس SBS ) )   باز  شعله ی صدر از مرخصی باز گشت . در برنامه ی این هفته ی رادیو پس از پخش خبر ها گفتگو باجلال ذوالفنون  پخش شد. این گفتگو دربریزبن مرکز ایالت کوئیز لند در حال تمرین انجام شده بود . نا گفته نماند که گروه ذوالفنون بطور خانوادگی می باشند که کنسرت موسیقی سنتی ایرانی اجرا می کنند . اینان  از ایران آمده اند که قرارست از هفته ی آینده به بعد  در 4 شهر ملبورن وسیدنی و ادلید و بریزبن کنسرت اجرا کنند .  اینان پس از گروه  کامکار وارداسترالیا شدند. البته 10 سال پیش هم آمده بودند.

شایان یاد آوری و قابل توجه است  که  باید افزود که مگر انسان می تواند از فرهنگ و هنر و شعر و موزیک و موسیقی فاصله گیرد و اسفاده نکند؛ زیرا که  اینان بر آورده کردن نیاز و احساسان درونی انسان برای پالایش داد ن  فشار های روحی  و درونی و لذت بردن  است که نیاز مبرم به اینگونه مقولات و ابزار شعر و موسیقی می باشد .اما مسئله این است که ما ایرانیانی که دارای هرگونه طرزتفکر و اندیشه  و باوریکه باشیم و بهرد لیل که ایران را آگاهانه و علاقمندانه و یا اجباری ترک کرده باشیم که در استرالیا  یا هر نقطه دیگر جهان که اقامت و سکونت بر گزیده باشیم . متعلق به سرزمین و کشوری می باشیم که 30 سال پیش در آن سرزمین مردم ایران ومبارزه راه آزادی به امید تغییر وتحولات برای برقراری دمکراسی و آزادی و عدالت اجتماعی و بیان و آزادانه ی عقیده انقلاب رخ داده شد . اما متأسفانه سمت وسوی وجهت انقلاب آنگونه منحرف و در مسیری سوق داده شد که هر گز مورد نظر و تصور تغییر دهندگان شرایط گذشته نبود . چونکه قرار نبود که حکومت مذهبی فاشیستی حاکم شود که تفکر و اندیشه و خنده و شادی برلب و مغز  انسان ها و دگر اندیشان را جراحی و خراطی کند وجنگ ومرگ ومیر و ضرب و شتم وبگیر وببند و غم وعزا و ماتم جایگزین آن نماید . از سوی دیگر مذهب و دین آنگونه بری حاکمان و حفظ  قدرت عجیب شده است  که  دخالت مذهب از حکومت و ابزار قدرت و انباشت ثروت و سیاست گرفته تا  همه امور دیگر از جمله فر هنگ و هنر و شعر و موسیقی و ادبیات و روابط فردی افراد در جامعه دخالت می کند.

بنابراین تصور نمی رود که نیاز به توضیح باشد  تا که گفته شود فضای داخل ایران چگونه است و با دانشجویان وجوانان وزنان و هنرمندان وفعالان حقوق بشری از جمله خانم شیرین عبادی برنده ی جایزه ی صلح نوبل و همچنین اقلیت های مذهبی بهائی و دارویش چگونه  بر خورد می شود ؟

 

پس باور این اقعیت مشکل است که وزارت فرهنگ ارشاد اسلامی رژیم جمهوری اسلامی که وزیر آن یک پاسدار  به نام محمد حسین صفار هرندی است که سا بقه معاونت مدیر مسئولی روز نامه ی کیهان را عهده دار بوده است که مدیر مسئول آن چهره ی بد نام و شناخته  شده پاسدار حسین شریعتمداری است که نماینده ی ولی فقیه در کیهان می باشد که اخیرا ً د ر یکی از یادداشت های روز خود صحبت از طرح  ترور خاتمی از سوی آمریکاکرده است. پس وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که فعالیت فرهنگی و ادبی و هنری را کنترل می کند بی گدار مجوز خروج از کشور بهر هنرمند ادبی و شعاعر و موسیقی  نمی دهد تا که در وحله ی اول این وزارتخانه و رژیم جمهوری اسلامی از آن بهره مند نشود . معادله هم ساده است . وقتی سود برندگان رژیم جمهوری یا حامیانش می باشند . طبیعی است که متضرر کنند گانش نیز مخالفان این رژیم  هستند . اصل پیام هم در همین نکته نهفته است . لذا  ازاین زاویه است که با این واقعیت بر خورد وانتقاد می شود ونه با مقوله ی  هنر و شعر و ادبیات و مو سیقی که گفته شد بخشی از نیاز درونی و احساسی و عاطفی وهم روحی و معنوی انسان می باشد. البته به شرط آنکه هنر شعر و موسیقی و ادبیات در جایگاه خودقرار بگیرد ونه درباری و فرمایشی شود که تبدیل به سوپاپ اطمینان مستبدان حاکم فرهنگ کش شود و  نقش مسکن  ومواد مخدر و خلسأ آوروبی هیتی وتهی کرد از درون و مبلغ  ناشی از بی تحرکی  و عامل انفعال و کنار آمدن برای پذیرش شرایط تحمیل شده و اجباری را ایفا کند و مانع از تحرک و شور وحال وتحریک انگیزه و احساس و خیزش و عصیان گری در بستر رشد تکامل و ارتقای فکر و اندیشه و صیقل زدن و حرکت در بسر تکامل و به جلو و زدودن آثار یأس وبد بینی و انفعال و خمودگی شود و خط  تسلیم طلبی به قضا و قدر و رایط تحمیلی اجباری را تبلیغ کند . زیرا که اگر اینان به کالاهای  تجاری  تبدیل شوند آنگاه  دیگر بقول شمس لنگرودی هنر همچون جنس بازاری می شود که به دنبال بازار و مشتری خاص خود برای عرضه کردن می  گردد  که ایشان  افزود چون آن زمان  که  در هلند بود احساس می کرد که شعر هایش مخاطب یا مشتری ندارند . پس  می بایست به مکانی باز می گشت تا که بتواند برای متاعش مشتری یابد که ناچار شد به ایران باز گردد . خوشبختانه اضافه کرد که اینگونه انتخاب را برای کسی نسخه پیچی نمی کند.

 

 پس من به عنوان یک تبعیدی ناخواسته و به عنوان یک منتقد سیاسی  نسبت به شرایط 30 ساله ی حاکم بر ایران که بعینه می بینم که هرروز شرایط بدتر شده که بهتر نشده است و هیچگونه چشم انداز مثبتی هم در بستر بهبود شرایط وجود ندارد. از سوی دیگر بنا بر همین تجربه ی 30 سال گذشته مسائل را پیگیری می کنم و ابتدا  برای دفاع از حق قانونی خودم تا که اجازه داده نشود همان فضای خفقان و سانسور و تفتیش عقاید حاکم شده در ایران که با آن مبارزه و از آن شرایط  گریخته ام  در مکان اقامت و زندگی ام حاکم شود. انتقاد اصولی و منطقی  می کنم  و برایم مهم نیست آنانی که  زلف با ریش ملایان حاکم  گره زده اند. چگونه نسبت به نظر انتقادی من فکر می کنند . از طرف دیگر تلاش می کنم در حد توانم از آن مردمی دفاع بکنم که اسیر اختاپوسان حاکم شده اند که از هر سو بر زیر فشار گاز انبری می باشند.

 

 نتیجه آنکه همانونگه که گفته می شود هیچ گربه ای حاضر نیست به خاطر رضایت خدا موش بگیرد . اینان که از ایران برای فعلیت ادبی و هنری و شعری و کنسرت به برون مرز از جمله  استرالیا سفر  می کنند . همگی اشان دارای پیام ومنافع دوطرفه می باشند که در بر گیرنده ی منافع تبلیغاتی سیاسی  حاکمان تهران هستند. همچنین شامل منافع مادی و... برای  پیک یا سفیر های فرهنگی و هنری وادبی و موسیقی اعزامی  و برنامه ریزان مجالس و کنسرت ها می باشند . بدتر وخطرناک تر اینکه ضمن توجیه و تبرئه کردن حکام ایران ونقض مستمر حقوق بشر و سرکوبگری های زنجیره ای اجتماعی و غیر سیاسی و منفعل کردن فضای اعتراضی برون مرز می باشد. بهمین دلیل من هرپه بیشتر تلاش کردم تا سرا پا گوش باشم تا بدانم شمس لنگرودی چه می خواهد در شعرهایش بگوید متأسفانه چیزی جز زیبائی چیده شدن لغات یا بازی شدن با کلمات و مانور دادن چیزی عایدم نشد . شاید این ضعف من باشم که در زمینه ی شعر نه تخصص ونه استعداد  و درک شعری دارم . البته با این حساب که به عنوان یک عنصر سیاسی به خاطر دارم وخوب می دانم که  از سال 60 به بعد شرایط در ایران چگونه بود و وقتیکه شمس لنگرودی اشاره به انتشار کتاب های شعر سال 60  خود می کند  آنگاه شاخک های حسی من بیشتر تحریک وتیز  می شود که کنکاشگری و فکر می کنم  که می بایست مختوای ا شعار و سمت و سوی آن و جایگاه خود شاعر چگونه باید  باشد که هم خطر را دفع کرده و هم اینکه تحمل شده و موفق شده  مجوز چاپ کتب اشعارش را از وزارت ارشاد اسلامی جمهوری اسلامی در یافت کند!

 

بهر حال حضور ا یشان دردو جلسه حضور در سالن چسوود  سیدنی استرالیا واجرای شعر خوانی و سخنرانی پیرامون شعر وکهن و شعر معاصر آنهم د ر 19 بهمن که روز خاص و تاریخی می همگام با حضور گروه ارکسر موسیقی ذوالفنون از ایران  باشد  چه پیامی تواند در بر داشته باشد؟ به خصوص اینکه در هر دو مورد حضور ایشان  در جلسه مطلقاً نه وارد مقوله ی سیاسی نشد که حتی حاضر نشد گریزی هم بزند . ضمن اینکه اعتراف و تأکید کرد انسانی که ایدئولوژی را از دست می دهد می بایست عشق را جایگزین کند و ادامه داد البته خوشا به حال آنان که دو تا را با هم دارند و افزود که زندگی  بدون عشق امکان ندارد.

مشکل دیگر این بود که  برنامه ریزان اصلی دعون کنندگان از ایشان که کتابخانه ی ایرانیان و سازمان همیاری یا همبازی با ایرانیان بودند .کسی  از اینان بر روی  صحن سن نیامد و اکتفا به مجری جلسه شد که نمی بایست که زمان زیادی باشد که از ایران به استرلیا آمده باشد. هنر مندان  اجرای کنندگان مستقیم که صرفاً چاشنی مراسم برای جلب مشتری یا سیاهی لشکر در سالن  شده بودند  که برخی از اینان از ایران اعزام وماندگار شده اند .یا جزو حامیان رسمی جمهوری اسلامی می باشند. شرکت گنندگان هم  یا اینکه جزو مسافران تردد به ایران می باشند. یا اینکه همسو با اینان هستند.

 

اما همانگونه که اشاره شد  دو شعر خوانی خانم  پدیده از شاملو و حسین اقدامی شاعر پیکاری اعدام شده  و دو شعر مجید هم سازگاری با مراسم نداشتند . زیرا کهسمت و سوی  سیاسی و اعتراضی  واجتماعی بودند که همخوانی با اشعار عاشقانه ی شمس لنگرودی نداشت که هر کدام نیاز به مفسر و تحلیل گر و شعر شناس خبره و حرفه ای داشت تا که توضیح دهد در پس ایما و اشاره و استعاره ی کلمات منظور و هدف و پیام  چیست . یعنی درست ترسیم کننده و مشابه ی دهه ی 50 در ایران بود با اختلاف اینکه اشعار آن زمان نیاز به چند بار بر دور سر چرخاندن  در دهان گذاشتن نبود . چون در میان دانشجویان  شعر شبانه شاملو و آهنگ و ترانه خوانی  فرهاد اکثر دانشجویان ً می دانستند که به مناسبت حماسه سیاهکل می باشد. عجیب تر اینکه اطلاعیه ای هم مجری برنامه  قرائت کرد که گفته شد  کمیته هبستگی با کار گران ایران که میز کتاب داردتقاضا می کند که هر متقاضی خواهان دریافت  کتاب این شاعر یا هر کتابی از ایران یا ا روپا می باشد لطفاً لیست دهد تا برایش تهیه و آماده گردد. آنهم ایرانی که وزارت فرهنگ ارشاد اسلامی روزنامه ی کارگزاران وابسته به رفسنجانی را توقیف کرده است .

ادامه دارد...

یک ایرانی

22فوریه 2009برابر با 4 اسفد 87