نقد و بررسی " آوردگاه دو حريف (يادداشت روز)" روزنامه ی  کیهان یکشنبه 4 اسفند ماهسال 1387

"بازهم مانور دادن ودفاع کردن از پروژه ی هسته ای با اهرم نخ نما و سوخته شده ی مبارزه ی 3 دهه با آمریکا و مباهات و بالیدن و افتخار به آن کردن"

 

آمریکا  طبق ادعای وارونه ی طلبه پاسدار یادداشت روز نویس مقامات و سیاست مداران ودولت مردان آمریکائی اگر بطور جدی خواهان تغییر رژیم تروریستی آخوندی  در 3 دهه ی گذشته بوده اند  نه اینکه ضرورت نداشت تا که آمریکا  در سال 90 ابتدا به عراق تهاجم نظامی کند تاکه این کشور  در برابر رژیم تروریستی آخوندی تضعیف شود وموقعیت رژیم ترریستی در منطقه  تقویت شود تا پس از اشغال نظامی افغانستان که طبق اعتراف رفسنجانی در نماز جمعه ی تهران گفت که اشغال افغانستان وسقوط طالبان با همکاری رژیم تروریستی آخوند ی امکان پذیر شد . همینطور  پس از اشغال نظامی افغانستان ، عراق ازسوی آمریکا اشغال نظامی نمی شد تا اینکه شرایط بطور در بست به نفع رژیم تروریستی آخوندی تمام شود .

 

 بدتر اینکه نه اینکه آمریکا قرار گاه های نظامی  سازمان مخالف این رژیم ضد بشری در عراق را به نفع حاکمان تهران  بمباران نظامی وسپس خلع سلاح شان کرد ، بلکه نام شان را نیز در لیست گروه و سازمان تروریستی نگهداشت تاکه سران رژیم آدمکشان و جنگ افروزی حاکم بر ایران با خیال بال هم در ایران دست به جنایت بزنند . هم اینکه در عراق و آمریکا طرح نظامی کشی آمریکائیان را ادامه دهند .

مهمتر اینکه  در بستر این اشغال گری نظامی فغانستان و عراق به  ادامه ی سیاست خائنانه ی تجارت نفت وخون مماشات گری و مذاکره ی غرب  فرصت داده نمی شدتا که رژیم تروریستی آخوندی اهداف هسته ای خودش را دنبال کند.البته هنوز هم مقامات آمریکائی همین سیاست آزمون وشکست خورده  را در پشت پرده را ازطریق دریافت پیام های لابی رژیم مقیم آمریکا ادامه می دهند .  

 

همینطور کیست که نداند اشغال سفارت آمریکا در 13 آبان سال 58 در تهران چگونه تبدیل به اهرم چماق مخالفین و معترضین و آزادیخواهان ورمز ماندگاری رژیم تروریستی آخوندی شده است ؟ آنگونه که اکنون برای حذف خاتمی از صحنه ی رقابت نمایشی  انتخاباتی خاتمی هم مهره ی سوخته ی شده بد نام تر از رفسنخانی وابسته به آمریکا معرفی و متهم شده است . هم اینکه ادعا می شود که آمریکا طرح ترور خاتمی را تدارک دیده است .

 

همچنین اخیراً سربازجو پاسدار حسین شریعتمداری در بخش طنزگفت و شنود شما همین ورق پاره ی کیهان دانشجویان معترض و منتقد به گورستانی کردن دانشگاه که مکمل و آن روی سکه پادگانی کردن دانشگاه می باشد را به نمایندگان و سر سپردگان آمریکا متهم کرده است . اینگونه اقدامات اشاره شده که فقط مشتی از خروار می باشد کجا به معنی و مفهوم  تلاش سه ده ی گذشته ی آمریکا برای سرنگون کردن رژیم تروریستی آخوندی می باشدکه آخوند پاسدار یادداشت روز نویس اعای آن را کرده است؟. زیرا که در عمل  واقعیت معکوس است .یعنی اینکه اقدامات و عملیات آمریکا بطور دربست موجب ثبات و بقای رژیم تروریستی آخوندی بوده است .

 

 از سوی دیگر چگونه است که پاسدار چاقو کش احمدی نژاد برای کشور آمریکا که خواها ن سرنگون کردن رژیم تروریستی  آخوندی  قلمداد شده است .این پاسدار می تواند برای رؤسای جمهور آمریکاعریضه ی الهی نامه ی 18 صحفه ای و نامه ی تبریک به نویسد و پیشنهاد مذاکره دهد و یک شهروند آمریکائی به نام حمید مولانا را که بقول پاسدار محسن رضائی بر خلاف قانون اساسی است را مشاور ویژه ی خود  کند تا نامه های انگلیسی برای مخاطین آمریکائی را تهیه و تنظیم کند ؟ در صورتیکه لوطی جماران رهبر برای اینکه مانع ازحضور نامزدان رقیب دوم خرداد ی هابه مجلس کمدی و دکوری و انتصامی شود .با طرح و اتهام  مخدوش کردن مرز با دشمن وعدم دشمن شناسی ، زمینه ی رد صلاحیت بطور فله ای و گله ای اینان از سوی شورای نگهبان  را فراهم کرد. البته طلبه پاسدار یادداشت روز برای اینکه ثابت کند زمین گرد است . محور اصلی نبرداصلی با آمریکا وطرح براندازی آمریکارا پیرامون پروژه ی هسته ای مطرح کرده است و به تاریخچه این مبارزه از زمان بوش تا حال پرداخته است و حاصل این مبارزه را به نقل از غضفرخان گلزن تیم خودی آمریکا و لابی  ذی نفوذ  معروف رژیم تروریستی آخوندی دلارگیری سیگ اینگونه نمایش داده است:

 

"گری سیک، مشاور سابق امنیت ملی آمریکا نیز با اعتراف به شکست  و اینکه سیاست های کشورش در قبال ایران اشتباه بوده است، می گوید: «زمانی که فرآیند تحریم ها را شروع کردیم، ایران هیچ سانتریفیوژی نداشت اما اکنون بیش از 5 هزار سانتریفیوژ دارد.»

طلبه پاسدار در ادامه ی مرثیه ی 3 دهه ی مبارزه با آمریکا در گذشته که کرده است. برای اینکه  نارضایتی عمومی وبی اعتمادی کامل مردم نسبت به سران رژیم تروریستی آخوندی را وارونه جلوه دهد و حرکت وواکنش های اعتراضی و  تظاهرات شان  را متهم به ایجاد را ه اندازی جنگ روانی و براندازی نرم  و  وابسته به بیگانه  قلمداد کند. لذ ا با حربه ی سوخته ونخ نما شده ی وابستگی و عامل بیگانه و آمریکا وارد میدان شده است تا کهزمینه سرکوب و ضرب و شتم وقلع و قمع شان را فراهم نماید . پس بی جهت نیست که این چنین خشم وکینه و نارضایتی عمومی را در بستر طرح بر اندازه ی نرم از سوی آمریکا متهم  وترسیم کرده است : 

 

"جنگ نرم که اکنون به عنوان پروژه ای بزرگ علیه نظام جمهوری اسلامی ایران در جریان است با مشخصه هایی چون سامان دادن به نارضایتی های مدنی، ایجاد نابسامانی اقتصادی، کمک به شکل گیری سازمان های غیردولتی در گستره ای بزرگ با هدف به کارگیری و مشارکت  عامدانه یا غیرعامدانه آنان در مسیر اجرای طرحهای براندازانه، جنگ رسانه ای، عملیات روانی  برای ناکارآمد جلوه دادن دستگاههای اجرایی کشور و شاخص مهم ناتوی فرهنگی، شناخته می شود"

 

در خاتمه اینکه همانگونه که گفته شد ادعای مبارزه با آمریکا کردن مسئولان رژیم تروریستی آخوندی نه اینکه تبدیل به لولو ومترسک 3 دهه سرکوبگری دامنه دار مخالفین ومعرضین  و دگر اندیشان در ایران شده است ، بلکه موجب  رمز ماندگاری رژیم ننگین ضد  بشری  و قبضه ی قدرت و انحصاری کردنش با پایمال شدن ونادیده گرفتن مطلبات ابتدائی مردم ایران شده است . زیرا که سران و مسئولین رژیم تروریستی آخوندی زیر چتر مبارزه با آمریکا و مقصر دانستن تحمیل تحریم ها یا بقول پاسدار چاقو کش احمدی نژاد  ورق پاره ای بی ارزش شورای امنیت سازمان ملل می باشند، عامل توجیه گری و فرار از پاسخگوئی به مردم ایران شده است . همچنین با ادعای مبارزه با آمریکا طرح پروژه ی هسته ای به نام ملت که هرگز نمی داند این طرح و اهداف پشت پرده ی آن چیست  دنبال شده است؟  آنهم از موضع ادعائی  مبنی بر اینکه مردم ایران حامی و پشیبان این پروژه ی هسته ای  هستند . عجیب اینکه چپ و راست هم تأکید می شود که ملت سر و سوزنی از حق هسته ای و قانونی خودش که جایگزین نیاز  احتیاجات و مطالبات شان شده  است کوتاه نمی آید. البته مشخص است که  چون سران رژیم تروریستی آخوندی بی نهایت از خشم ونفرت و قیام ویزش مردم ناراضی وحشت دارند و هیچ راهی جز دروغ گفتن و افزایش ابزار سرکوب و اختناق ورعب ووحشت در جامعه با ضرب و شتم و گسترش اعدام ها ندارند . همانگونه که برای تضمین بقای ننگینش می بایست که تلاش شبانه روزی دسترسی به سلاح هسته ای کنند. به خصوص اکنون که رئیس جمهور آمریکا تغییر کرده است ورقابت نمایش خیمه شب بازی انتخابات یاست جمهوری دوره ی دهم در ایران در راه است که غرب منتظر نتایج معجزه آسای آن می باشد که این شرایط صبر و انتظار موجب فراهم شدن  بهترین شرایط  ممکن فرصت سوزی برای پیگیری اهداف هسته ای رژیم تروریستی آخوندی  شده است . ضمن اینکه اهرم فشار اتهام زدن به رقیب دوم خردادی ها به خصوص خاتمی به عنوان هم پیمان آمریکائی که در تدارک طرح ترورش می باشد بس بالا گرفته شده است . بنابراین اگر آمریکا راست می گوید که خواهان دسترسی رژیم تروریستی آخوندی به سلاح هسته ای نیست  و نیازمند صلح وثبات وامنیت  در ایران و منطقه می باشد . می بایست هم نام سازمان مجاهدین را از لیست گروه و سازمان های تروریستی خارج کند .هم اینکه  تلاش جدی و گسترده برای تغییرات دمکراتیک در ایران  نماید.در غیر ینصورت ادامه ی بازی های 30 ساله ی شکست خورده ی گذشته است که برنده ی آن فقط ملایان جنگ افروز حاکم بر ایران وپاسداران بوده اند .

هوشنگ - بهداد

روزنامه ی  کیهان یکشنبه 4 اسفند ماهسال 1387

آوردگاه دو حريف (يادداشت روز)

1-تقابل بین ایران و آمریکا که لایه بیرونی آن ظاهراً  مواجهه  دو حکومت است، طی سه دهه اخیر، با وجود فراز و نشیب های مختلف، به یک رویارویی ماهوی که  از هویت متضاد  طرفین حکایت می کند ، تبدیل شده است.

آمریکا بنا به اعتراف مکرر و صریح  مقامات کاخ سفید، همواره دنبال تغییر  نظام و سرنگونی انقلاب اسلامی بوده، اما تاکنون همه تلاش های-عاجزانه- خود را با شکست مواجه دیده است.

یکی از  بارزترین صحنه های رویارویی ایران و آمریکا، مساله انرژی اتمی کشورمان و تلاش برای دستیابی  به فناوری هسته ای از یک سو و طرحهای پیاپی آمریکا و همدستان آن برای سنگ اندازی در مسیر پیشرفت کشور  و تعلیق فعالیت های صلح آمیز اتمی ایران از سوی دیگر است.

«تحریم» و «انزوا» سیاست های مداخله جویانه آمریکا در راه توسعه کشوری بود که جز به سرافرازی مردم خود نمی اندیشد. رایس-وزیرامور خارجه  دولت بوش-  در آخرین مصاحبه های خود که با خبرگزاری فرانسه انجام داد با اشاره  به پروژه هسته ای ایران، به دامنه شکست دشمنی آمریکا با خواست تمام ایرانیان اشاره کرده و اعتراف می کند: «تحریم های بین المللی علیه ایران  که با ابتکار آمریکا و برای متوقف کردن برنامه هسته ای این کشور انجام می شد، از مدتها قبل شکست خورده اند.»

گری سیک، مشاور سابق امنیت ملی آمریکا نیز با اعتراف به شکست  و اینکه سیاست های کشورش در قبال ایران اشتباه بوده است، می گوید: «زمانی که فرآیند تحریم ها را شروع کردیم، ایران هیچ سانتریفیوژی نداشت اما اکنون بیش از 5 هزار سانتریفیوژ دارد.»

رژیم صهیونیستی نیز که خود صحنه گردان سیاست های آمریکا و عروسک رقصان مقامات کاخ سفید است،  به شکست برنامه های بازدارنده علیه پرونده هسته ای ایران اعتراف می کند. روزنامه اسرائیلی هاآرتص به نقل از مقامات اطلاعاتی ارتش رژیم صهیونیستی می نویسد: «بیش از یک دهه است که اسرائیل سعی در منزوی کردن ایران دارد و برای جلوگیری از هسته ای شدن این کشور، تحریمهای بین المللی نیز علیه تهران وضع شده است. اما با این وجود اکنون ایران در جایی است که تا رسیدن به فناوری لازم برای تبدیل شدن به یک قدرت هسته ای فاصله چندانی ندارد.»

تمامی این اقدامات و تلاش گسترده غرب به سرکردگی آمریکا برای تصویب چندین قطعنامه تحریم و فشارهای بین المللی برای منزوی کردن ایران در حالی صورت گرفت که جمهوری اسلامی  بارها بر صلح آمیز بودن فعالیت های هسته ای خود تاکید کرده و با مخالفت با هرگونه تهدید و تجاوز و حتی رد ایدئولوژیک توسعه، انبار و استفاده از سلاح اتمی، همه فعالیت های هسته ای خود را تحت کنترل آژانس قرار داده و با اجرای کامل پروتکل الحاقی، اجازه بازرسی به متخصصان آژانس برای بازدید از تاسیسات مرتبط  نیز داده است.

اکنون تقابل میان ایران و آمریکا در جدی ترین جبهه طی سالهای اخیر، به شکست آمریکا انجامیده و ایران سرفرازتر از گذشته راه توسعه و پیشرفت خود را طی می کند. تحریم ها خاصیت خود را از دست داده و پروژه انزوای ایران ناکام مانده است. چندی پیش یکی از ماموران کار کشته و قدیمی سیا در امور ایران، با اعتراف به ابرقدرتی جمهوری اسلامی در منطقه اظهار می کند؛ «امپراتوری ایران بزودی آمریکا را از خاورمیانه بیرون خواهد انداخت.»

2-ناظران آگاه معتقدند در نظام سیاسی آمریکا که صهیونیست ها نقش های اصلی را بازی کرده و سیاست های راهبردی این کشور جای دیگری تعیین می شود، تغییر مهره ها تاثیرچندانی در این سیاست ها ندارد.اوباما نیز که با شعار «تغییر» پای در میدان رقابت و نهایتاً به عنوان چهل وسومین رئیس جمهور آمریکا قدم به کاخ سفید گذاشت-اگر بخواهد هم- نمی تواند تغییر مهم  و تعیین کننده ای ایجاد کند.

جمهوری خواهان و نومحافظه کاران در دولت بوش با پذیرش شکست در طرحهای جنگ طلبانه و سلطه جویانه خود، سالهاست که در مقابله با ایران «جنگ نرم» به راه انداخته اند. طبعاً این سیاست براندازانه که اتفاقاً با مشی دموکراتها سازگاری بیشتری نیز دارد، نمی تواند از دستورکار سیاست خارجی دولت اوباما کنار گذاشته شود.

«کارن هیوز» معاون وزیرامورخارجه بوش در امور رسانه های عمومی که یکی از  چهره های اصلی اتاق فرماندهی جنگ نرم شمرده می شد، مدعی بود؛ «کشورش برای مقابله با گسترش حس تنفر از آمریکا در جهان، نیروی واکنش سریع تشکیل داده  و از آنجا که مرکز اصلی این تنفرها بدون تردید ایران است، لذا برنامه های خود را در  جنگ نرم علیه ایران متمرکز کرده است.» وی بمباران خبری و تبلیغاتی  علیه ایران  را تنها گوشه ای از این برنامه ها می خواند.

جنگ نرم که اکنون به عنوان پروژه ای بزرگ علیه نظام جمهوری اسلامی ایران در جریان است با مشخصه هایی چون سامان دادن به نارضایتی های مدنی، ایجاد نابسامانی اقتصادی، کمک به شکل گیری سازمان های غیردولتی در گستره ای بزرگ با هدف به کارگیری و مشارکت  عامدانه یا غیرعامدانه آنان در مسیر اجرای طرحهای براندازانه، جنگ رسانه ای، عملیات روانی  برای ناکارآمد جلوه دادن دستگاههای اجرایی کشور و شاخص مهم ناتوی فرهنگی، شناخته می شود.

دشمن از رویارویی با ملت های بزرگ واهمه دارد. لشکرکشی و ایجاد جبهه نظامی جدید، آن هم در برابر ملتی که 8 سال دفاع مقدس و محاصره شدید اقتصادی آن سالها را تحمل و تجربه کرده  است، طبعاً  کار عاقلانه ای نیست. اما، در مقابل تسخیر مرزهای جغرافیایی و تصرف زمین، ویرانی ها و تلفاتی که محسوس اند  و کاری پرهزینه و کم بازده که محصول یک حمله نظامی است، ناتوی فرهنگی بازده بیشتری  دارد. در ناتوی فرهنگی  - به عنوان اصلی ترین شاخصه جنگ نرم-  مرزهای فکری، اندیشه ای ، فرهنگی و ماهوی  ملت ها درنوردیده می شود و باورها، ایدئولوژی و جهان بینی آنان به تصرف درمی آید. ویرانی ها و تلفات دراین  ناتو نامحسوس بوده و تخریب فکری و عقیدتی به آسانی قابل بازسازی نیست.

حال گزینه های  این یادداشت را کنار هم بچینید؛ سیاست های کلان و راهبردی در آمریکا غیرقابل تغییراند و فقط تاکتیک ها عوض می شود. برنامه های تحریم و انزوا با شکست مواجه شده است. اوباما دموکرات است. دموکراتها خوی جنگ طلبی و پرخاشگری ندارند. اسلوب جنگ نرم با خوی دموکرات ها سازگارتر است. پس، جنگ نرم که تا امروز در موازات سیاست های سلطه جویانه و جنگ طلبانه جمهوری خواهان اقدام می شد، اکنون در سایه سیاست های نرم دموکرات ها و شکست اهرم «تهدید و تشویق» شتاب بیشتری به خود می گیرد. و این، هوشیاری ملت ایران و البته  مسئولان کشور خصوصاً در حوزه فرهنگ و امور اجتماعی را می طلبد.

حمید امیدی