گریزی به خاطرات خنده ی گذشته و پیوند دادن به جملات قصار آق محمود پاسدار
باز گوئی خاطره ای که در پایان به هذیان گوئی های آق محمود پاسدار کوتوله ی سیاسی راه می برد و پیوند و گره می خورد برای خنده نه اینکه بد نیست، بلکه ضروری و بسیار مناست نیز می باشد . البته در وسط راه میان بر زده و برای چاشنی خنده گریزی هم بر به آبریزگاه و چراگاه علی شمس پفیوز زده می شود . بهرحال به خاطر دارم در دوران دانشجوئی که مصادف با تحرکات فعالیت سیاسی دانشجوئی و دوره جوانی بود که فضای دانشجوئی سراسر کشور را فرا گرفته بود و حال و تحرک و بحث و جدل و جنب و جوش خاصی داشت . من آن ایام که در خوابگاه دانشجوئی بودم که هم اتاقی هایم دو تا اهل آبادان ویکی اهل بوشهر بود که کاپیتان تیم فوتبال هم بود و جوانی رزیده و درشت اندام و بسیار افتاده و با حال و خون گرم و با محبت و آقا مهمتر اهل مطالعه بود . در اتاق های همجوارمان هم دانشجویان ترک زبان آذری وتهرانی و همدانی و کرمانشاهی و شمالی و کرمانی و شیرازی و مشهدی و ... بودند. چون به فرزندان بخش شرکت نفت بورس تحصیلی داده شده بود. بنابراین از بچه های خطه ی نفت خیز جنوب کشور زیاد بودند . یعنی ترکیبی از قشرهای کارگری نفتی و میانه نسبتاً مرفه جامعه بودند . در آن دوران از فعالیت های گوناگون شعری و هنری و سیاسی و تئاتری و موسیقی و ادبی وورزشی گرفته تا ترکیبی از بچه درس خوانان وسوسول های به حساب دختر باز تاعشق لاتی ها و لاتی سیاسی ها وبنگی ها و خراباتی همه نوعش بود .. روز ها دانشجویان در گیر کلاس و بحث های سیاسی و اجتماعی و خوش وبش کردن در کافه تریا تا کتاب خوانی و فعالیت سیاسی و هنری و موسیقی و غیرو سپری می شد و ادامه ی آن شب ها در خوابگاه ها می شد که شامل برگزاری شب شعر، تمرین تئاتر و موسیقی و کتابخوانی و... می شد . البته در کنارش بودند بچه سوسول و هیپی های عشقی اهل بنگ و حشیش که گروهی با همدیگر با بار زدن سیگاری و چلیم بقول خودشان در نشئه بازا ر حال می کردند. از قضا چند تائی از اینان که اغلب بچه های تهران بودند در خوابگاهی بودند که منهم در آنجا بودم . شب که می شد بساط اینان در اتاق بغلی ردیف می شد . من باتفاق هم اتاقی ام که گفتم اهل بوشهرو دو ابادانی می شدند با هم دیگر می رفتیم به اتاق اینان وبه جمع شان ملحق می شدیم . البته نه من ونه هم اتاقی بچه بوشهری ام که کاپیتان فوتبال بود سیگاری نبودیم . ولی دو تای آبادانی سیگار می کشیدند. پدر یکی از اینان رئیس ثبت احوال آبادان در آن زمان شاه بود. این دو تا گاهی گداری پتگی به سیگاری های حشیش و بنگ می زدند البته مثل بنگی حرفه ای های دیگر نبودند و بقول معروف زود گلوی شان خشک وکره لازم می شدند. معمولاً بیشتر اوقات از دانشجویان شهرهای دیگر هم به عنوان مهمان می آمدند . حال چرا ما می رفتیم . دلیلش برای خنده بود . زیرا پس از اینکه سیگاری و چلیم می کشیدند بساط و بازار و هر هر وخنده و جوک گفتن خنده ی بی اراده هم شروع می شد . یعنی بیان هر حرف و صحبی از گوشه وکناره با جهت وبی جهت عامل خنده می شد . ما هم با الکی خندیدن اینان وسر کار گذاشتن شان می خندیم . گاهی هم توی چای شان نمک جای شکر می ریختیم تا که بیشتر بخندیم .
اما روزی رندی گفت درست است که شما سیگاری نمی باشید و بنگی هم نیستید ولی هیچ می دانید که دچار اعتیاد پاسیو شدید ؟ پرسیدیم یعنی چه؟ گفت یعنی اعتیاد بوخوره ای شده اید . پرسیدیم که می شود ساده تر توضیح دهی که یعنی چه؟ گفت بابا یعنی اینکه آن دود بنگ و چلیم که در اتاق جمع می شود . شما از آن استشمام می کنید ونشئه می شوید که خودتان حالی تان نیست و برای همین می خندید. بگذریم متأسفانه بالاخره پس از چند سال یکی دوتا از اینان روانی شد. سپس برخی از اینان بعداً به سوی مصرف تریاک و شیره و هروئین کشیده شدند . آن موقع قرص ال اس دی بود که در دسترس همگان نبود و خبری از شیشه و کراک و کریستال و یخ ... کوفت وزهر ماری که رژیم فاشیستی مذهبی در جامعه رایج کرده اثری و خبریدر آن زمان نبود . بهر صورت آن هرگونه بود با مجموعه ای از خاطرات خوش و ناخوش سپری شد تا رژیمی جایش آمد که اصلاً قابل مقایسه با سلف خودش نمی باشد.
اما به یاد تجدید خاطره با آن دوران به خصوص برای تجدید خاطره ی خنده . لازم است که به گریز یا باز شدن پرانتزی اشاره کنم که در مقدمه به آن اشاره شد. یعنی باید توضیح داده شود که هر ازگاهی برای رفع حاجت ضروری سری به آبریزگاه – چراگاه شعبه ی تبلیغاتی سیار زندان اوین متعلق به علی شمس پفیوز زده می شود. تا پس از سیر دل به چرندیات و مزخزفات سفلگان خود ارزان فروختگان خندیدن که تجمع کرده در دخمه و لانه ی فسادی می باشند که همچون کرم در هم می لولند و فعال می باشند وبرخی از این مزدوران و خائنان وجاسوسان تبدیل به موش طاعونی شده اند که بهر سوراخ فاسد و آلوده تر از خودشاان سرک می کشند تا سفارشنامه وزارت بد نام رژیم فاشیستی مذهبی علیه مجاهین ساکن شهر اشرف راگردآوری ودر بازار مکاره مال خران ومال فروشان آبریزگاه – چراگاه علی شمس پفیوز به نمایش گذاشته شود . بهر صورت پس از رجوع و رفع حاجت و تخلیه نمودن محتویات معده در این آبریزگاه عمومی علی شمس پفیوز تا وی بتواند پس با تخلیه کردن محتویات آبریزگاه وبسته بندی کردنش به عنوان محموله ی سوغاتی و هدیه شده ی فرنگ به همشهری و مسئولش آخوند آدمکش حرفه ای و گوشخوار اژه ای در اصفهان وتحویل دهد تا کود چاشنی تقویتی محصولات و میوه های ناب تولیدی اصفهانی شود که محصول بدست آمده به بیت جماران فرستاده می شود .
ناگفته نماند گذشته به تجربیات دوران دانشجوئی ، قهوخانه ای در محله ی ما بود که پاتوق قشر های خاص بود . از جمله جوانان عشق لاتی و بچه مشتی های بنگی غروب که می شد در این قهوه خانه دور هم جمع می شدند و مشغول حشیش کشی و خنده می شدند . روزی که رند راننده ی بیاناتی تریلی که به این قهوه خانه رجوع کرد تا شاید یکی از اینان را به عنوان همراه کمکی با خودش ببرد تا همسفرش باشد که تنها نباشد . ابتدا از این جمع خواست که یکی غزل خراباتی بخواند . چون پاسخی در یافت نکرد. خطاب به اینان گفت که شما چقدر بی هنر و سیاه دست می باشید که حتی به اندازه یک سره هم می نمی باشید. (سره پرنده رنگینی می باشد که در فصل بهاران زیاد است وبه جثه ی قناری است که زیبا هم می خواند ، البته مثل قناری) خوراک سره شاهدانه است که از بوته ی وی، معجون حشیش بعمل می آید و ادامه داد سره با چند تا برچیدن شاهدانه 24 ساعته نشئه می شود ویک ریز می خواند. ولی شما که عصاره ی آن را استفاده می کنید ، همگی تان لال می باشید.
اما در مقدمه اشاره شد که گریز به خاطرات گذشته برای بازگوئی خاطرات خنده زده شد و تأکید که در پایان ن پیونده به پاسدار کوتوله آق محمود می خورد . زیرا که از شما چه پنهان من هر زمان بیاد خاطرات همان دوران جوانی و دانشجوئی و خنده ها تذکر داده شده می افتم کمبود و تککرارش را با پیگیری و گوش دادن به جملات فصار پاسدار کوتوله احمدی نژاد جبران می کنم که عجیب به آن اعتیاد بوخوره ای دارم . برای اینکه توجه کنید که این پاسدار کولوه ی سیاسی آق محمود چاقو کش چه گفته است؟ مثلاًبا حمایت کردن از حماس که سازمان امنیت اسرائیل آن را در برابر ساف بنیان گذاری کرد. می خواهد اسرائیل را نابود کند. یا اینکه سرکوب کردن جوانان با طرح امنیت اجتماعی نیروی انتظامی را تبلیغات فرهنگی قلمداد می کند چون بقول قولش طرف حسابش انسان است. یا اینکه مردم نان ندارند تا بخورند نبرای شان سخه پیاز تجویز می کند تا اشتهای شان زیاد شود . یعنی می خواهد جهان را احمدی نژادی کند و ساختار مدیریت جهان را تغییر دهد و اصلاح نماید تا مشکل تورم و گرانی و فقر و بیکاری در ایران حل شود. یا اینکه بدون گواهینامه سکاندار قطار هسته ای بی ترمز و دنده عقب کند شده است و پایش را بر توی کفش کرده و تصمیم داردتخته گاز تا مرکز ثقل باشگاه اتمی 8 قدرت بزرگ اتمی جهانی بتازد تا سهم مدیریت اتمی یک نهمی خود در جهان را طلب کند. یا اینکه دوار گان فاشیست نظامی پاسداران و زائده ی شبه نظامی بسیج که هر دو آلوده با فساد مالی و سرکوبگری وجنگ افروزی می باشند که یکی وظیفه دارد کفن پوش شود و جایزه ترور برای رهبران کشور های عربی منطقه صادر کند ودر شرایطی که مدعیست هرروز میزبان امامزمان موقع سفره ی غذاخوری می باشد و از طرف دیگر زمانیکه فقر و بیکاری و تورم و گرانی در ایران بیداد می کند . اما آق محمود پاسدار کوتوله ی سیاسی می خواهد برای حل مشکل اقتصادی و مالی آمریکا و جهان فرهنگ و اقتصاد بسیجی را به جهان برای حل مشکل آن صادر کند . یعنی درست مکمل صدور عدالت و دانش هسته ای بومی غنی شده است که بطور مهرورزانه و فرو رفته در هاله ای از نور در سازمان ملل به بندگان خدا در سراسر جهان صادرش کرد. جالب تر اینکه می خواهد سازمان ملل را منحل کند و سازمان جدید بدون حضور نمایندگان آمریکا و انگلیس واسرائیل بسازد.
اما پس از اینکه در 22 بهمن در میدان آزادی تهران پیشنهاد مذاکره به اوباما داد . ولی بلافاصله از سوی روز نامه ی جمهوری اسلامی و لوطی جماران و پاسدار حسین شریعتمداری بازجو سخت توپوزی شد. طوریکه مجبور به عقب نشینی و شکر سرخ خوری شد و در مصاحبه ی تلویزیونی گفت آنانی که منتظرندتا بدانند که من چه می گویم . مگر من چکاره ام که منتظرند تا به بینند که من چه می گویم؟ در صورتیکه آنان باید بدانند که من کاره ای نیستم که بدانند طوری حرف بزنند که مثل گذشته نباشد که تکراری و ارتجاعی باشد . همچون من که زمان نمایش تبلیغاتی انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم گفتم که پول نفت را بر توی سفره های خالی محرومان می برم و می خواهم مبارزه با مفسدان اقتصادی کنم . ولی نه دیگر ارتجاعی عمل نمی کنم و به گذشته رجعت نمی کنم و نه دیگر آن وعده ها را تکرار نمی کنم که تکرارش ارتجاعی است، بلکه درست ضد آن شعار ووعده ها را عمل کرده و می کنم و پول نفت را میانه پااداران و بسیجیان و اعضای دولت و فامیل و آشنایانم تقسیم می کنم و وزیر دزد میلیاردی را وزیر کشور می کنم تا زمینه ی تقلبات انتخابات را فراهم کند . چونکه نظر به جلو وآینده برای دسترسی به بمب اتمی و رئیس جمهور دوباره شدن دارم و هر گز قصد ار تجاعی و عقب گرد را ندارم . برای همین هرچه در گذشته گفته و قول داده ام چون بازگشت به گذشته را ارتجاعی می دانم فراموش شان کرده ام.
خوب حال بگوئید که کدام سیگار حشیش وچلیم قدرت تولید اینگونه خنده را دارد که همچون جملات قصار آق محمود پاسدار کوتوله بمب خنده تولید می کند که فقط به عنوان نمونه مشتی از خروار جملات قصار وی اشاره شد.؟حال متوجه شدید که چرا در مقدمه اشاره به پیوند و گره زدن ادامه خنده و تجدید خاطرات دانشجوئی چگونه ارتباط به بمب خنده ی سخنان پاسدار کوتوله ی سیاسی آق محمود دارد؟ چون لعنتی نگاه و چشمان و قیافه و فیگور و حرکات دست و به ویژه بلند کردن انگشت سبابه و اخطار دادنش همه اش ملات خنده است .
در پایان جا دارد تا که به عنوان تشکر گفته شود که دم مجریان سیمای آزادی گرم که گل سر سبد جملات قصار پاسدار کوتوله آق محمود را انتخاب و پخش می کنند . به خصوص هنر آفرینی زیبای بچه های هنر مندان پیک شادی که جای خود دارد ودمشان همچون کوه آتشفشان گرم و آتشین وشیرین باد. چونکه نمایش بر گردان و ترجمان شیرین کلامی و گفتاری وبازتاب دادن هنر و استعداد پاسدار آق محمود از سیمای آزادی اشان حرف ندارد. برای اینکه آنگونه است که الهام بخش و تولید انگیزه برای لوطی و عنترش است . زیرا که با دیدن اینگونه صحنه ها حسابی حال می کنند ضمن اینکه انگیزه ی مضاعف برای رو کردن استعداد هنری اشان می شود.
تپانچه
نوزدهم فوریه - 2009