انتخاب یا اجبار - عاطفه اقبال

861114

 

سميه محمدي : من زني هستم که مي توانم خودم تصميم بگيرم

سئوال اصلي اين است : دليل واقعي اين ساز همآهنگ بر عليه مجاهدين در عراق چيست؟ و چرا بناگهان رژيم و مزدورانش چون مورچگاني که آب به آشيانه شان ريخته باشند،هراسان به صحنه آمده و دلسوز سميه محمدي، مجاهدان شهر اشرف، و جداشدگان مجاهدين در عراق شده اند!؟ واقعيت اين است که داستان اصلا در سميه و سميه ها خلاصه نمي شود و روضه خواني از نوع آخوندي براي جداشدگان مجاهدين نيز بهانه اي بيش نمي باشد. بحث اين است که رژيم در نقطه نهايي تعيين تکليف قرار گرفته و با تمام توان ميخواهد با انحراف افکار عمومي، صحنه را به نفع خود عوض کند. و در اين وسط مانع اصلي راه خود را خوب مي شناسد.

مدتي است که اخبار دختر جواني بنام سميه محمدي را در سايت هاي مختلف دنبال ميکنم. دختر جواني که خود را يک زن مجاهد خلق ميداند و هر بار به شيوه هاي مختلف با صداي رسا و قاطع اعلام ميکند که ميخواهد در شهر اشرف همراه ياران مجاهدش بماند. از طرفي سايت هاي رنگارنگ و متعدد وزارت اطلاعات رژيم بسيج شده اند که او را به اصطلاح خودشان از انتخابي که کرده است، نجات دهند! رژيم با درگير کردن خانواده ي سميه در اين جريان سعي مي کند که از احساسات خانوادگي سوء استفاده کرده و با جلو انداختن پدر سميه به اين توطئه کاملا طرح ريزي شده، به طور مسخره اي، رنگ و بوي رمان " بدون دخترم هرگز " را بدهد!!

در تعجبم از گل کردن ناگهاني احساسات داغ خانوادگي رژيمي که در حذف مخالفان خودش از سالهاي 60 به بعد تا آنجايي پيش رفت که سردمداران و آخوندهايش حکم اعدام فرزندان خود را فقط به جرم آزاديخواهي صادر کرده و به اجرا گذاشتند. داستان لو دادن و اعدام پسر ملا حسني امام جمعه اروميه که عضو چريکهاي فدايي آنزمان بود را مي توان در کتاب خاطرات اين آخوند پليد خواند. چنان با آب و تاب آنرا توضيح داده که انسان از اينهمه قساوت يک پدر در حق فرزند خودش در مي ماند. داستان را به نقل از کتاب خود او به ضميمه در زير مطلب اضافه کرده ام. همينطور حاکم شرع آنزمان محمدي گيلاني که با سنگدلي حکم اعدام دو پسر مجاهد خود را صادر کرد. يا داستان علي يحيوي 19 ساله، پسر جوان و خوش برخوردي که فداکارانه در گودهاي جنوب بياري مردم زحمتکش آن نواحي برخاسته بود و من افتخار آشنايي اش را در شوراي عالي اسکان گود نشنيان داشتم . هم بندي هايش نقل ميکنند که مادر او که جزو يکي از فالانژترين زنان آنزمان بود و در سال 60 در زندان اوين کار مي کرد - خود مرا نيز در زندان اوين او شناسايي کرده بود- بعد از دستگيريش به سلولش رفته و به او گفته بود : يا توبه مي کني يا اعدام مي شوي. ميگويند که علي او را به بيرون سلول رانده و اعدام را انتخاب کرده بود. اين معني عواطف خانوادگي در رژيم ضد انساني ولايت فقيه است.

معني عواطف انساني در اين رژيم جنايتکار با گذشت قريب به سي سال از انقلابي که بدست خميني و حاميانش از دست مردم ايران ربوده شد، ديگر بر کسي پنهان نيست. رژيمي که مخالفان فکري خود را با حکم حلال بودن جان و مالشان با وحشي ترين شيوه ها از بين مي برد. رحمت و عطوفت در اين رژيم با اعدام زنان باردار، نوجواناني که حتي به سن قانوني نرسيده اند و جرمشان فقط خواندن يک نشريه است، و يا تجاوز به دختران باکره قبل از اعدام با حکم مستقيم خود خميني پليد و کشيدن خون محکومين به اعدام يا در آوردن اعضاي بدن آنها قبل از اعدام براي پيوند به پاسداران زخمي در جبهه هاي جنگ ضد ميهني، معني مي شود! آري اين رحمت و عطوفت در گرفتن قيمت هر گلوله از خانواده هاي دردمند اعدام شد گان در ازاي تحويل جسد عزيزانشان به آنها خودش را نشان مي دهد!

از اين رقت قلب آخوند و آخوند صفتان مي توان هزاران صفحه نوشت و نمونه آورد. فروش دختران جوان ايراني در دبي به شيخ هاي پولدار عرب، از صادرات و واردات پاسدارانه ي مواد مخدر در ايران و کشورهاي منطقه از جمله عراق!، از بريدن دست بينواياني که براي يک لقمه نان ناچار به دزدي شده اند و يا از درآوردن چشم ها از حدقه بر اساس حکم يک آخوند بي سواد سوار بر منبر جهل و جنايت!؟، يا در سنگسار زنان بي دفاع ميهنمان در ملاء عام!؟، از سوء استفاده جنسي و اعدام عاطفه رجبي 16 ساله با وجود تلاشهاي پدر و خانواده ي داغدارش و نهادهاي بين المللي!؟، و يا در حکم اعدام دختران نوجواني که در فلاکت و بدبختي در زندان هاي عادي در انتظار بسر مي برند!؟

شايد هم اين عطوفت اسلامي ! را بايد در قتل هاي زنجيره اي و خانوادگي مثل داريوش و پروانه فروهر جستجو کرد!؟ يا در تجاوز و قتل زهرا کاظمي خبرنگار در زندان اوين بدست اوباشي بنام قاضي مرتضوي!؟ ، اين علايق خانوادگي را که رژيم و مزدورانش جديدا حامي آن شده اند را شايد بايد در کودکان بي پناهي ديد که به دستور خميني دسته دسته در پتو پيچيده شده و براي انفجار مين ها بکار گرفته مي شدند، بدون اينکه به ضجه ي و ناله ي مادران و پدران آنها توجهي شود! و در کودکان بي سرپرست خياباني که در ميان زباله ها بدنبال نان مي گردند!؟

خانواده هاي دانشجويان و جواناني که هم اکنون در زندانها اسير هستند و با افروختن شمع در برابر زندان آزادي عزيزانشان را فرياد مي زنند، معني اين توجه ناگهاني رژيم و مزدورانش را به علايق خانوادگي خوب درک ميکنند! چه بسيار پدر و مادراني که با شنيدن خبر اعدام فرزندان جوانشان بلافاصله سکته ي قلبي کردند و همراه با فرزندانشان دفن شدند. چه بسيار خانواده هايي که بعد از مدتها به در اين زندان و آن زندان رفتن با دريافت لباسي خونين از تيرباران عزيزانشان باخبر شدند. و چه پدر و مادرهايي که فقط به جرم رفتن به شهر اشرف و يا آمدن به خارج کشور براي ديدن فرزندان مجاهدشان دستگير و زنداني مي شوند. همين چند روز پيش چهار عضو يک خانواده به جرم ديدن فرزندانشان در شهر اشرف به زندان محکوم شدند! با اينهمه رژيم هنوز با دريدگي تمام از عواطف خانوادگي حرف ميزند!؟ آيا اينهمه قساوت و جنايت فراموش خواهد شد!؟

و اما در اين ميان چرا بيکباره بحث يک زن بيست و هشت ساله ي مجاهد خلق روي ميز مي آيد و رژيم به يکباره به ياد عواطف خانوادگي مي افتد!؟ آخرين مصاحبه ي سميه با روزنامه ي الزمان عراق بسيار در اين زمينه گويا است :

بله من اينجا هستم.... در اشرف، من اشرف را با زيباترين شهرهاي دنيا عوض نميكنم. هر كسي كه ميخواهد در رابطه با حرف هاي من تحقيق كند به اشرف بيايد. من كودك شيرخواره نيستم. من زني هستم كه خودم ميتوانم تصميم بگيرم..... رژيم ميخواهد حتي از عواطف خانوادگي نيز عليه ما استفاده كند.

مي توان با راه و روش مبارزه ي سميه موافق و يا مخالف بود. بحث اصلا در اين نيست. بحث در اين است که اين جماعت معني کلمه ي انتخاب را نمي فهمند و هرگز نخواهند فهميد. بويژه اينکه از طرف يک زن صورت گرفته باشد. آنها قادر به درک اين نيستند که يک زن بيست و هشت ساله آگاهانه انتخابش را کرده است و نمي خواهد به آنچه پدرش به فرمان آخوندها مي خواهد به او تحميل کند تن بدهد. پدري که چون فکر مي کند ده سال قبل خود مشوق سميه براي پيوستن به مجاهدين بوده حالا نيز مي تواند مرد سالارانه دست دخترش را بگيرد، به خانه ببرد و به او بگويد چه راه و روشي را بايد انتخاب کند!

ولي داستان اصلا در سميه و سميه ها خلاصه نمي شود. بحث پيچيده تر و دامنه دار تر از اينها است. سميه تنها يک بهانه است. مي بينيم که اين روزها کمپ تيف که جداشدگان از اشرف را در خود جاي داده است، به بحث اصلي سايت هاي وزارت اطلاعات و تعدادي باصطلاح دلسوز حقوق بشر تبديل شده و رژيم و تلويزيون ها و سايت هاي اينترنتي براي شبيه سازي سناريوي طفلان غريب مسلم در صحراي کربلا از هم پيشي گرفته و آخوند صفتانه مي خواهند بر بالاي منبر از مردم اشک چشم بگيرند!!

مي بينيم اينجا هم باز مسئله انتخاب کساني که خواسته اند از مجاهدين به خواسته ي خودشان جدا شوند و به خروجي اشرف يعني تيف بيايند، زير علامت سئوال مي رود! خواسته ي آنها براي گرفتن برگه ي تردد در عراق و خروج آزادانه از تيف را هم باز زير علامت سئوال مي برند! جداشدگاني که از پناه بردن به دامن پرمهر! جمهوري اسلامي که دايه هايي مهربانتر از مادر مثل مسعود خدابنده را براي نجاتشان به آنجا فرستاده، حذر مي کنند!؟

راستي چرا مسعود خدابنده و ديگر مزدوران رژيم جلوي زندان اوين و گوهر دشت که رژيم اخيرا تعداد زيادي از زندانيان ساير شهرها را نيز به آنجا منتقل کرده تا برايشان توطئه اي دسته جمعي تدارک ببيند، نمي روند و به همراه خانواده هاي اين زندانيان براي نجات آنها تلاش نمي کنند!!؟ بنا به اطلاعات رسيده در 29 ژانويه، 28 زنداني از زندان گوهردشت به اوين منتقل شده اند و 5 تن از آنها در روز 5 ژانويه اعدام شده اند. و 22 زنداني ديگر در انتظار اعدام به سر مي برند. آيا حرکات اين مزدوران براي زمينه سازي توطئه اي ديگر براي زندانيان سياسي و مجاهدان شهر اشرف نمي باشد؟ غافل از اينکه رژيم ولايت فقيه چون غريقي که براي زنده ماندن به هر دستاويزي چنگ ميزند، در لحظات آخر تمام کساني را که به ياريش بر خاسته اند را نيز با خود غرق خواهد کرد.

رژيم در ياس کامل از مقابله با مجاهدين به جايي رسيده که در مصاحبه اي از قول مزدورش مسعود خدابنده در عراق خطاب به جداشده ها مي گويد :

اصلا مهم نيست که به ايران نرويد، حتي مهم نيست که هوادار مجاهدين باشيد، حتي اگر مي خواهيد به کشورهاي خارجي برويد و در آنجا به مجاهدين بپيونديد باز هم مهم نيست، درب مجاهدين هميشه باز است! ولي فعلا به ما بپيونديد. ما براي نجات شما بدون هيچ چشمداشتي آمده ايم. مهم نيست مجاهد هستيد يا نه!!...

شيادي را مي بينيد. براستي که زير دست آخوندهاي شارلاتان آموزش ديده است. از طرفي مي گويد که اينها وضعيتشان خطرناک است و مذاکرات با مقامات عراقي براي پناه دادن به آنها به جايي نرسيده و روضه ي سرگرداني در محشر کربلا را تکرار ميکند. از طرفي رژيم آخوندي را چون نجات دهنده اي که از آسمان نازل شده، نشان مي دهد و مي خواهد با يک تير دو نشان بزند. اول اينکه ابلهانه چون فکر ميکند بچه هاي اشرف بدليل اينکه جايي ديگري را ندارند، در آن شرايط سخت آنجا ايستاده اند و از جايشان تکان هم نمي خورند!!! براي همين ميخواهد با نشان دادن در باغ سبز به مجاهدان راسخ اشرف که حدود 5 سال است سختترين آزمايشات در راه پايداري به آرمانشان، در زير بمباران و توطئه و ترور و وحشت از سر گذرانده اند، آنها را به خيال واهي خود يکشبه جذب کند!!

رژيم در نقطه ي تعيين تکليف نهايي، ميخواهد آخرين تلاشهايش براي نابودي شهري که به نقطه اميد عراقيان تبديل شده را به کار بگيرد، ولي زهي خيال باطل!

واقعيت اين است که شهر اشرف در قلب کشور عراق - جايي که رژيم قصد بلعيدنش را بنام اسلام دارد - بمانند سدي محکم در مقابل طرح هاي بنيادگرانه رژيم در منطقه مي باشد. آگاهي عراقيان از نقشه هاي رژيم که مي کوشيد از اين آب گل آلود جنگ و بهم ريختگي عراق به نفع خود بهره ببرد، اين توطئه ها را نقش برآب کرده است. کينه و سوزش رژيم و حاميانش در عراق از مجاهدين فقط وفقط براي همين است. در عراق جنگي سخت و واقعي بين دو حريف اصلي يعني رژيم و مجاهدين خلق جريان دارد. پايداري مجاهدين مستقر در اشرف و افشاي 3700 مورد از دخالتهاي سپاه پاسداران و نيروي قدس در عراق تمامي نقشه هاي رژيم ايران را برهم زده است. و آب در آشيانه ي مورچگان ريخته است. حمايت روزافزون عراقيان از مجاهدين و پيروزي هاي اخير مجاهدين در صحنه ي بين المللي در جهت بيرون آوردن نام خود از ليست تروريستي زنگ خطري براي رژيمي است که نام نهادها و سردمدارانش يکي بعد ازديگري در ليست سياه قرار مي گيرند. در همين رابطه ديروز پارلمان اروپا در اقدامي بي سابقه ضمن محکوم کردن نقض سيستماتيک حقوق بشر توسط رژيم جمهوري اسلامي بر ضرورت لغو نام مجاهدين از ليست تروريستي تاکيد کرد.حرکتي که سردمداران رژيم، معني سياسي آنرا خيلي خوب درک مي کنند. براي همين است که بايد انتظار هر گونه توطئه اي را از طرف رژيم که به ماري زخم خورده تبديل شده، داشت و در برابرش ساکت ننشست.

در برابر اسلامي که بنامش رژيم از اول شروع جنگ کوشيده جمعيت مسلمان عراق را به جيب بريزد و جمهوري اسلامي ديگري در آنجا بپا کند. مجاهدين مسلمان با اهدافي مترقي و برداشت مدرن از اسلام راه ديگري را به عراقيان ارائه داده اند و نقشه هاي شوم و ويران گرانه ي آخوندها را افشا کرده اند. رژيم دشمن اصليش را خوب مي شناسد. همانطور که مجاهدين دشمن اصليشان را خوب شناخته اند و فقط و فقط روي آن سرمايه گذاري مي کنند و به چپ و راست نمي زنند. رژيم ميداند که عراق صحنه اي است که برد و باخت در آن، بود و نبود خود او را تعيين تکليف خواهد کرد. براي همين به هر ترتيب است مي خواهد اين مانع و سد اصلي يعني مجاهدين شهر اشرف را که با استواري در مقابلش ايستاده اند را بپراکند. برايش ديگر حتي مهم نيست که آنها را دستگير کرده و به ايران ببرد. ميخواهد فقط و فقط شهر اشرف جمع شود و جبهه اي که در برابرش در عراق بوجود آمده متلاشي شود. واقعيت اين است که مجاهدين در عراق ديگر به شهر اشرف منتهي نمي شوند. مجاهدين شهر اشرف تکثير شده اند. به قلب عراقيان راه برده اند. آنها را در جبهه ي متحدشان عليه ارتجاع آخوندها همراهي مي کنند. شهر اشرف کانون تپنده ي انقلابي عليه اهداف خانمانسوز رژيم در عراق شده است. عراقياني که آگاه شده اند و ميدانند که رژيم جمهوري اسلامي در درون خاک ايران چه بروز مردمش آورده است نميخواهند که عراق به دست آخوندها و اياديشان به جمهوري اسلامي ديگري تبديل شود. نميخواهند حکومت در عراق به دست کساني بيفتد که سردمدارانشان دست در دستهاي خون آلود رژيم جنايتکار ايران دارند. نمي خواهند داستان سنگسار و اعدام و دست بريدن و بر سر جرثقيل دار زدن و حجاب اجباري و جهل بر کشورشان حاکم شود. آري ، در اين نقطه است که مجاهدين در عراق در نبردي بي امان با رژيم بسر مي برند. و رژيم همه ي نيروها و مزدورانش را بر عليه آنها بکار گرفته و تمام عيار به اين نبرد آمده. و درست در اين نقطه است که آنهايي که هنوز به يک کلمه اسلام دمکراتيک در برنامه شورا ايراد مي گيرند، درنيافته اند که با چه دشمني سرکار دارند. و آنتي تز اين دشمن باصطلاح مسلمان چه کسي و با چه ماهيتي مي تواند باشد. دشمني که اگر مجاهدين مسلمان در برابر رژيم و ايدئولوژيش تمام عيار و با جان و مال و تمامي خانواده و عزيزانشان قد علم نکرده بودند بيش از يک و نيم ميليارد مسلمان را به نام ايدئولوژي اسلام ارتجاعي که قدمتي 1400 ساله دارد، با خود برده بود. بله بدرستي رژيم جمهوري اسلامي ايران دشمن اصلي خود- يعني کساني را که قسم خورده اند نام ننگين او را از نقشه ي ايران پاک کنند - را خوب شناخته است.

به همين دليل است که به کمک مزدورانش ميخواهد زمينه ساز توطئه اي ديگر بر عليه مجاهدين شود. ولي پيام اين عزيزترين بچه هاي ايران زمين هميشه بسيار روشن و شفاف بوده است :

" هيهات منا الذلة " يعني " هرگز به ذلت تن نخواهم داد "

اين پيام کوتاه که معني بس عميقي دارد، رمز پايداري مجاهدين و مقاومت ايران در برابر يکي از مهيب ترين رژيم هاي تاريخ بشري است.

جمعه اول فوريه 2008

ضميمه : از کتاب خاطرات ملاحسني

او (رشيد، پسر بزرگ ملاحسني) پس از پيروزى انقلاب ناگهان به گروه سياسى سازمان فدائيان خلق پيوست و از سران آنها شد، به طورى كه مسئوليت شاخه آذربايجان غربى بر عهده او بود... آن وقت نماينده مجلس و در تهران بودم. يك روز رشيد به تهران آمده بود. جايش را شناسايى كرديم. در كميته انقلاب تهران با آيت الله مهدوى كنى تماس گرفتم و گفتم يك موردى هست، چند نفر مسلح بفرستد. نگفتم پسرم هست. يكى از محافظان خودم به نام آقاى جليل حسنى را نيز همراه آنها كردم. او از بچه هاى كميته اروميه بود و الان به تجارت مشغول است. گفتم اگر مقاومت يا فرار كند بزنيد نگذاريد فرار كند و اگر هم تسليم شد، دستگير كنيد و به كميته تحويل بدهيد. آنها رفتند و او را دستگير كردند. رشيد چند روزى در كميته تهران بود. بعد براى بازجويى و محاكمه به تبريز انتقال دادند. او چون محل فعاليت هايش استان آذربايجان بود در اين شهر محاكمه و به اعدام محكوم شد و بلافاصله حكم اجرا گرديد… حتى بعد از اعدام جنازه اش را هم به ما تحويل ندادند. وقتى خبر اعدام رشيد را شنيدم، چون به وظيفه خود عمل كرده بودم هيچ ناراحت نشدم. من در مورد انقلاب با هيچ شخصى ولو پسرم باشد، شوخى ندارم و با هيچ احدى در اين مورد عقد اخوتى هم نبسته ام. هنوز هم اگر يكى از فرزندانم بر ضدانقلاب و رهبرى خداى ناكرده فعاليت كند، همان كارى را خواهم كرد كه با رشيد كردم. حقيقت اين است كه رشيد مستحق اعدام نبود. او جنايتى را مرتكب نشده بود، يا كسى را نكشته بود تنها جرمش اين بود كه گرايش شديد كمونيستى داشت و اين هرگز منجر به اعدام كسى نمى شود. حداكثر اين، اين است كه بايد به حبس ابد محكوم مى شد. متاسفانه قاضى پرونده همين طور فله اى حكم صادر كرده بود. من آن وقت سرم خيلى شلوغ بود، به مسائل انقلاب در اروميه و منطقه اشتغال داشتم ...... بعد از چند سال، خيلي دلم مي‌خواست، پرونده رشيد را مي‌ديدم و مطالعه مي‌كردم، ولي هر چه ميخواستم امکانپذير نشد و در اختيارم نگذاشتند.

 

 

             

تنظيم صفحه جهت چاپ

 

 

اين صفحه را براي دوستان خود ارسال كنيد

           

  صفحه اصلي   اخبــار   اطلاعيه ها و پيام ها   توطئه ها   پرونده   مقاله ها و نامه ها   منتخب سياسي   انتشارات   طنز و كاريكاتور   تماس باما

پرونده شماره 100 - سؤاستفاده فاشيسم مذهبي از ارگانهاي بين المللي

 

 

 

پيوندها  سازمان مجاهدين

 نشريه مجاهد

  سايت پرونده مزدوران

  سيماي آزادي                

واكنش هيستريك رژيم در قبال ابطال نامگذاري تروريستي مجاهدين !- پرونده شماره 101

  

معرفي كتاب« سپاه پاسداران، ارتش بنيادگرا و تروريست»

 

  صفحه اصلي | اخبار | اطلاعيه ها و پيام ها | منتخب سياسي | توطئه ها | مقاله ها و نامه ها | پرونده | انتشارات

Copyright @ 2005 Iran Efshagar