نقد و بررسی " دست ها بالا !(يادداشت روز ) روزنامه ی کیهان دوشنبه 12 اسفند ماه سال 1387
"مشخص نیست اگر کاپیتالیسم و سرمایداری به پایان راه خود رسیده و رو به زوال می باشد چرا 3 دهه است که در ایران بدنبال پیاده و حاکم شدنش اقدام شده است؟!
پاسدار معرکه گردان و وارونه گو وپاک کننده ی صورت مسئله از یاد برده است وقتی که تلفن همراه به ایران وارد ومورد استفاده واقع شد. چگونه زنگ خطر جدی به صدا در آمد . زیرا که بزودی ثابت شد که این ابزار می تواند همچون تیغه ی دو لبه باشد و آنگونه خطر آفرین و رسوا گر باشد که ازهمه سد همه سانسور نهادینه شده ی خبری عبور می کند و آنگونه اقدام خواهد کند که دادستان بازجو وشکنجه گر و قاتل و دزد سعید مرتوضوی سوگلی لوطی جماران را می تواند در کنار متهمین قربانی به نمایش گذارد که چگونه غزل خوانان وخنده بر لبان با دستان از پشت بسته شده که در ملاء عام در پای چوبه ی دار به پیشواز رقص مرگ می روند . نمایش صحنه همزمان مچ قاتلان و دژخیمان و جلا دان را باز و رسوا می کند ودرست نتیجه ی معکوس بر جای می گذارد.زیرا که دقایقی بعد صحنه این تصویر جنایت آمیز برروی شبکه ی خبر رسانی اینترنتی نمایان شد و برگ دیگری بر کارنامه ی ننگین نقض حقوق بشری رژیم تروریستی آخوندی افزوده شد .
همچنین شاهد بودیم که بازیگران و طراحان تصور می کردند پس از مخابره شدن صحنه سازی خرافاتی و تر دستی و شامورتی بازی پاسدار گماشته احمدی نژاد از توصیف احاطه شدن در هاله ای از نور در سازمان ملل که عدالت و دانش بومی هسته ای را بطور مهر ورزانه به بندگان خدا در جهان صادر کرد که برای آخوند هفت جوادی آملی در قم بیان می شد. بلافاصله فیلمش برروی شبکه ی اینترنتی رفت . سپس برروی شبکه ی ماهواره ای تلویزیونی به نمایش گذاشته و تبدیل به جوک جهانی شد. البته اگر چه سپس هواپیمای حامل بیش از 70 تن از صدا و فیلم بر داران و خبرنگاران صدا و سیما که عازم صحنه ی مانور نظامی زاهدان از فرود گاه مهر آباد تهران بودند . این هواپیمای مسافربری در آسمان سرآسیاب تهران تبدیل به ذغلل شد تا انتقام فیلم افشاگری نورانی شدن پاسدار احمدی نژاد گرفته شود . همچنین دژخیمان فکر نمی کردند که سپس عباس پالیز داری یافت می شود که در دانشگاه همدان در اردیبهشت ماه سال جاری در جمع بسیجیان دانشجوئی این جنایت را با جنایت مشابه دیگران سپاه پاسداران در کنارافشا کردن اسامی 34 نفر از اسامی کلان دزدان ومفسدان اقتصادی ودزدان بیت لمال وابسته و نزدیک به لوطی جماران را اعلام می کند و فیلم این نیز برروی شبکه ی خبررسانی اینترنتی می رود که با بزدشت و بازجوئی وی دیگر به آسانی امکان پاک کردن ننگ با رنگ نمی باشد .
همینطور تصور نمی شد که ار چنانچه اعدام متهما ن و قربانیان از ترس گرفتن فیلم ونمایش آن دیگر در ملاء عام انجام نمی شود و در زندان انجام می گیرد و سایت های خبر رسانی اینرنتی فیلتر گزاری و سانسور می شو.د ولی بازهم امکان ندارد که صحنه های تصاویری تظاهرات دانشجوئی با فریاد مرگ بر یکتاتور گفتن ودر گیر شدن شان با بسیجیان فن پوش گور کن شده برروی شبکه خبررسانی اینترنتی به نمایش گذاشته نمی شود.
بعلاوه آیا قرار است که خود پاسدار یادداشت روز نویس آنقدر هنر مند باشد که می تواند از واقعه سال گذشته یک پلیس آمریکا گزارش دهد که چگونه در دام وتله افتاد که عملکردش از سوی یک شکارچی که در صحنه شکار شده بود که در مجله تایمز بازتاب داده شدکه مدعی شده موجب افشا و رسوا شدن صحنه ی جنایت پلیس وهم موجب معروف شدن عکاس شد. عجیب است که صحنه ی پلیس مسلح آمریکا وارد یک خانه در کلیوند اوهایودر آمریکا را پاسدار قم بر دست یادداشت روز نویس را بسط داده و به شیوه ی برخورد نظامیان آمریکائیان در عراق و زندان ابو غریب پیوند ونسبت داده است .اما بدون آنکه بگوید که نقش عوامل رژیم تروریستی در عراق به خصوص سپاه قدس پس از اشغال نظامی عراق چگونه بوده است و ربودن عراقیان ومثاه کردنشان و تشکیل زندان های مخوف از جمله اینکه مسجدی در بغداد هم تبدیل به قتلکاه و شکنجگاه شد و ترور و مثله کردن ها در زندان های مخفی در عراق چگونه می باشد ؟ اینگونه اقدامات نیز بسته و مخفی مانده است.
بد تر اینکه اگر چنانچه سانسور شود و گفته نشود که این روز ها در ایران چه می گذرد و با دانشجویان معترض و آزادیخواه ا چگونه بر خورد می شود. اما از عدم امنیت در آمریکا گفته شود؟ مهمتر اینکه اگر پاسدار یادداشت روز نویس این شیوه را به بازتاب فاجعه 11 سپتامبر وصل کند و نتیجه بگیرده که پس لرزه ی آن بحران اقتصادی و مالی در آمریکا را بهمراه داشته است. بااین نقل قول مفهوم این است که انگاری اینگونه معضل جهانی فقط در آمریکا می باشد و در رژیم تروریستی آخوندی هیچگونه اثر و خبر و ردی از تورم و گرانی و فقر وبیکاری درکار نمی باشد وهمه چیز رو براه و عادی و نرمال می باشد .
ولی باید افزود که پاسدار قلم بر دست بر خلاف ادعائی که از سیستم کاپیتالیستی و سرمایه داری کرده و ازبه آخر خط رسیدنش گفته و نسخه برایش صادر کرده است و در ادامه ی یادداشت روز خود جیغ بنفش علیه کاپیتالیسم و عدم ایمان و باور به آن و نابودی پایان رسیدگی اش کشیده است که گوئی در ایران 30 سال نمی باشد که این روش بشکل بس عقب مانده و مادون سرمایه داری ترش ادامه داشته است. آنگونه که اکنون میزان ضریب رشدواردات کالا ها و تورم و گرانی و رشد فقر و گرانی خود مسئولین اعلام می کنند که مهار و کنترل نا پذیر شده است. اما بدون توجه به وضعیت حاکم بر ایران و مقایسه ی آن با غرب، ولی پیرامون نکات منفی کاپیتالیسم و سرمایداری برای محکوم کردن رقیب عاشق این مکتب اینگونه نوحه سرائی سر داده است:
"ایمان به کاپیتالیسم رنگ باخته است. این را یک ماه پیش باراک اوباما به رغم همه وعده هایش اذعان کرد آنجا که به کنگره پیام داد. او تاکید کرد: «اقتصاد ما ضعیف و ایمانمان به خویش متزلزل شده است. ما دوره دشوار نامشخصی را که شاید تا 2013 هم طول بکشد سپری می کنیم.» اکنون در قدم اول نیمی از بودجه 780میلیارد دلاری در نظر گرفته شده تحت عنوان بسته مشوق ها و محرک های اقتصادی، در جیب همان کارتل ها و شرکت های بزرگی سرازیر شده که با شعبده بازی و چشم بندی و کلاهبرداری در عرصه فعالیت های اعتباری، میلیون ها شهروند آمریکایی را بر خاک سیاه نشاندند. جهان حیرت زده در حالی که تصاویر مربوط به صف طولانی بیکارشدگان و داوطلب هر نوع کار را در آمریکا می بیند حق دارد بپرسد که بر سر این اقتصاد پرزرق و برق چه آمده است؟ چرا کاپیتالیسم به فعالیت های قماربازانه در ازای قربانی کردن اقتصاد عمومی و زندگی شهروندان انجامید؟ و حق دارد بپرسد عدالت که هیچ، جایگاه آرامش و آسایش و برخورداری حداقلی از سرمایه های اندوخته در آمریکا کجاست؟ و چرا باید در عین برخورداری از سرمایه های چاپیده شده دنیا، در اضطراب و ترس و تهدید زندگی می کنند؟
مدعی طبکار پاسدار یادداشت روز نویس بدون آنکه توضیح دهد که اگر چنانچه رژیم از رأس تا ذیل آلوده به فساد و رشوه و تبعیض و بی عدالتی و مدافع سینه چاک غارتگری سرمایه داری قرون وسطائی نمی باشد چگونه شده است که بقول خودش جماعت ره گم کرده وسرمایه داری زده به وجود آمده و رشد کرده و تبدیل به زر سالاران دولتی شده و برایش تبلیغ می کنند ؟ آنهم در شرایطی که همکاره ی لوطی جماره ی رهبر ولی فقیه می باشد. بهر حال خواست و عملکرد و اهداف و عملکرد شاان را اینگونه توضیح و تشریح داده است که سر و دم اینان به کجا وصل می باشد:
"بیش از یک دهه در همین کشور خود ما جماعتی راه گم کرده و سرمایه داری زده- برخی به عمد و گروهی از سر کم اطلاعی- کوشیدند ایران را تبدیل به یکی از اقمار سرمایه داری در آمریکا و اروپا کنند. آنها در ریل گذاری اقتصادی، برنامه نویسی، بودجه ریزی، و انقباض و انبساط های برنامه ای همت گماشتند سرمایه داری لجام گسیخته را- در کنار طبقه ای نو ظهور از زرسالاران دولتی- بر کشور و ملت حاکم کنند و حتی حاضر شدند در تضادی آشکار ، حقوق شهروندان و عدالت و کرامت مردم را پیش پای این جریان بی افسار قربانی کنند. امروز همان ها بی آن که به مردم توضیح دهند کشور را به سمت کدام بیغوله راه می بردند و قبله و قطب های معبود آنان به چه وضعی افتاده، طلبکار خدمتگزاران مردم در دولت شده اند که چرا به کاپیتالیسم کافر شده اید و همان بیراهه ترسیم شده از سوی ما را ادامه نمی دهید؟ و طنز تلخ اینجاست که همین طیف- با انبوهی از رسانه ها و تریبون ها- به همان شیوه ای مشی می کنند که جریان رسانه ای و تبلیغاتی غرب به ویژه رسانه های فارسی زبان آنها سیر می کنند؛ سکوت و مجامله یا عادی نمایی ورشکستگی نظام کاپیتالیستی آمریکا و غرب در کنار سیاه نمایی مطلق اقتصاد ایران که به یقین- با وجود همه ضعف ها و نارسایی ها و آسیب ها- به مراتب مردمی تر، عادلانه تر و سالم تر از اقتصادهای کاپیتالیسی است. باید به BBCو VOA و Duetsche welle حق داد که به اعتبار موقعیت سیاسی و اداری تا می توانند عیب و عور نظام های خود را بپوشانند اما آنچه هنوز رازآلود می نماید مشی همین جماعت وطنی است. آیا لج بازی می کنند و اعتراف به اشتباه را در تعارض با غرور خود می دانند؟ شماری از آنها اساساً ماموریت دارند تا در داخل کار بی بی سی و صدای آمریکا و رادیو فردا را ادامه دهند؟ دمشان به دم سرمایه داری- به دلایل گوناگون- گره خورده و به خاطر سنخیت، تجانس نشان می دهند؟ رقابت معطوف به قدرت، افق دیدشان را کور کرده است؟ کسی چه می داند. شاید آنها هم روزی سوژه اول عکاسان و خبرنگاران دنیا شدند. همین امروز هم برخی از آنها سوژه شده اند. گزارش هایی که برخی رسانه های غربی این روزها منتشر می کنند و عکس هایی بدان ضمیمه می نمایند، همین حضرات را در نقش سوپاپ اطمینان دنیای متلاطم غرب تصویر می کند، سوپاپ هایی برای فرار از بحران یا تاخیر آن.این پرسش همچنان جای تامل است که اگر زرسالاران حاکم بر آمریکا قوه قهریه را علیه مردم خود به کار گرفته اند، چرا جماعتی در ایران دست ها را بالا برده اند؟!"
در خاتمه اینکه مشخص نیست که پاسدار یادداشت روز نویس چرا تلاش کرده با شیوه و نمایش تصویر مار کشیدن و مار نشان دادن صورت مسئله را پاک کند و بقول معروف خودش را بگیرد و سرکار بگذاردیا مخاطبان بی نام ونشانش را که شامل خودی و غیر خودی ها می شود سرکار کند . زیرا اگر چنانچه صحبت از یک دهه از گرایش زر سالاران دولتی شده که کعبه ی آمال شان سرمایه داری آمریکا و اروپا می باشد که می بایست شامل حال رقیب دوم خردادی ها شود.اما اکنون که اینان بر مسند قدرت نمی باشند ، زیرا که رقیب ارتجاعی هار قدرت را گرفته که خیلی حریصانه تر و پر شتاب تر از رقیب به همان سمتی در حال حرکت می باشد که رقیب به پیمودن و علاقمند بودنش متهم و محکوم شده است . قبول ندارید به نفرات دور و بر پاسدار احمدی نژاد نگاه شود که کیستند وچه پست و مقام هائی دارند وچه کرده و می کنند ووضعیت جامعه چگونه می باشد؟ از سوی دیگر اگر چنانچه فرهنگ کاپیتالیسم و سرمایه داری در غرب به خصوص آمریکا در حال زوال و نابودی می باشد پس برای چه به رئیس جمهور آمریکا کارت تبریک داده می شود و هنرپیشگان آمریکائی هالیودی آمریکائی به ایران دعوت می شوند تا که هنریشگان ایرانی را آموزش دهند؟ اینگونه اقدامات شدیداً متضاد با آنچه پاسدار یادداشت روز نویس ظاهراً مخالفش می باشد هیچگونه با هم سازگاری ندارد. ضمن اینکه شکاف عمیق طبقاتی که علائم ابتدائی و اصلی کاپیتالیسم و سرمایداری می باشد نه ازیک دهه ی پیش که از همان ابتدای شکل گیری رژیم تروریستی آخوندی شروع شده است . بهمین دلیل هر چه زمان به جلو رفته است این شکاف طبقاتی، عمیق تر شده است . بنابراین ادعای پاسدار یادداشت روز نویس آدرس غلط دادن و جنگ زرگری درونی می باشد که تصور نمی رود که حتی کودن ترین حامیان رژیم تروریستی آخوندی نمایش اینگونه شو های تبلیغاتی – انتخاباتی – باندی نخ نما شده و لو رفته قادر به فریب دادنش باشد.
هوشنگ – بهداد
روزنامه ی کیهان دوشنبه 12 اسفند ماه سال 1387
دست ها بالا !(يادداشت روز)
یک سال پیش در چنین روزهایی (مارس 2008) وقتی «آنتونی سونو» عکاس آمریکایی کلید دوربین خود را چکاند و پلیس مسلح را در خانه ای در کلیولند اوهایو شکار کرد، شاید هرگز خیال نمی کرد پس از چاپ آن عکس در مجله تایم، برنده جایزه «عکس خبری جهان» از سوی مؤسسه WOrld Press Photo (عکس مطبوعات جهان)- برگزارکننده بزرگ ترین و معتبرترین مسابقه عکس مطبوعاتی دنیا- شود. سوژه ای که وی به شکار آن پرداخته بود، نه تصویر یورش نظامیان آمریکایی به درون خانه مردم در عراق یا شکنجه باورناپذیر زندانیان در زندان های گوانتانامو، ابوغریب و بگرام، بلکه صحنه یورش پلیس به منزل شهروندان آمریکایی بود. عکس سیاه و سفید گرفته شده توسط سونو، پلیس مسلحی را در حال عملیات در خانه یک شهروند کلیولندی نشان می داد. این خانه مانند صدها هزار واحد مسکونی مشابه مصادره شده بود و مامور پلیس- نماد تامین آسایش و امنیت- اسلحه بدست و مراقب، خانه را تفتیش می کرد تا حتماً از سکنه خالی شده باشد.
این فقط یکی از عوارض و آثار ظاهری «11 سپتامبر اقتصادی» در آمریکا بود. دسامبر 2007 (آذر و دی ماه 86) به تدریج صدای فرو ریختن اقتصاد بزرگ آمریکا شدت گرفت. این بار به جای ساختمان تجارت جهانی، بورس و بازار وال استریت بود که از درون فرو می ریخت بی آن که القاعده ای در کار باشد یا هواپیمای مسافربری به ساختمان چند صد طبقه اصابت کرده باشد. اقتصاد فربه سرمایه داری از درون به پوکی رسیده بود و حباب کاذب آن می ترکید. ناگهان انبوهی از شرکت ها و بانک های بزرگ و مؤسسات اعتباری یکی پس از دیگری اعلام ورشکستگی کردند و مصادره خانه های شهروندان آمریکایی و بی خانمان شدن آنها تنها بازتاب کوچکی از انفجار بزرگ در قطب سرمایه داری جهان بود. بنابر آمار رسمی فقط در ایالت کالیفرنیا و در کمتر از یک ماه، 50 هزار واحد مسکونی از پنجاه هزار خانوار مصادره شد تا این ایالت با این آمار در رتبه 32- از میان52- ایالت قرار گیرد؛ یعنی اینکه در 31 ایالت دیگر وضع وخیم تر بود.
7 سال پس از 11 سپتامبر- روزی که دون کیشوت بوش و تیم نومحافظه کاران پروژه بزرگ قرن جدید آمریکایی (قرن 21) را برای امپراتوری بلامنازع کلید زدند- 11 سپتامبر اقتصادی آمریکا و سرمایه داری غرب را از درون غافلگیر کرده است. این سخن ادعا نیست، اذعان «دنیس بلیر» مدیر اطلاعات ملی آمریکا (هماهنگ کننده 16 نهاد امنیتی و اطلاعاتی) است که دو هفته پیش در گزارشی به کمیته اطلاعاتی سنا گفت: «در رتبه بندی تهدیدها علیه آمریکا، بزرگ ترین نگرانی امنیتی نه القاعده و تروریست ها یا روسیه و چین و ایران بلکه بحران اقتصادی کنونی است. این بحران به مراتب خطرناک تر از حملات تروریستی است و خسارات گسترده تری را به بار خواهد آورد. القاعده تنها در بخش هایی از آمریکا و بعضاً اروپا خساراتی را وارد کرد اما بحران اقتصادی اثراتی مخوف تر و گسترده تر از این حملات دارد و تمام هم پیمانان ما را به ویژه در کشورهای صنعتی زمینگیر کرده است که به زیان منافع واشنگتن خواهد بود. ادامه وضع کنونی در یکی دو سال آینده می تواند اوضاع سیاسی را در برخی کشورها به کلی دگرگون کند.» دو هفته پس از انتشار این گزارش رسمی، زبیگنیو برژینسکی مشاور عالی امنیت عالی در دولت دموکرات کارتر به شبکه ان بی سی گفت:«اگر سقوط اقتصادی فعلی ادامه یابد، آمریکا شاهد شورش و ناآرامی خواهد بود. درگیری فزاینده میان طبقات اجتماعی در حال شکل گیری است و اگر مردم بیکار و آزرده شوند، احتمال شورش مثل سال 1907 میلادی وجود دارد. اکنون طبقه ثروتمند که میلیاردها دلار به دست آورده اند کجا هستند و چرا کاری نمی کنند».
ژانویه سال میلادی جدید مقارن با ماه عسل ریاست جمهوری بارک اوباما، 600 هزار آمریکایی دیگر از کار اخراج شدند تا تعداد بیکارشدگان از دسامبر 2007 به سه میلیون و ششصد هزار نفر افزایش یابد و هم اکنون فقط 3 شرکت جنرال موتورز، فورد و کرایسلر دولت را تهدید کرده اند که اگر از خاصه خرجی های اوباما برخوردار نشوند، 3 میلیون نفر بیکار دیگر را روی دست های وی و دولتش خواهند گذاشت. آمریکا در سال اخیر کاهش 2/6 درصدی رشد اقتصادی را تجربه کرد و با رشد ناچیز 1/1درصدی مواجه شد و این در حالی بود که سال جاری را با کسری بودجه 1750میلیارد دلاری آغاز می کرد، بزرگ ترین رکورد کسری پس از جنگ دوم جهانی. همین روند با ابعادی کمتر در آلمان و فرانسه و انگلیس و حتی کشورهایی نظیر ژاپن خود را نشان داد به نحوی که رشد اقتصادی این کشورها بین 2 تا 4 درصد کاهش داشت و در تاریخ 30 تا 60 سال گذشته اغلب آنها بی سابقه بود. سرمایه داری غرب کابوس حد فاصل سال های جنگ جهانی اول و دوم را دوباره تجربه می کرد بی آن که درگیر جنگ جهانی به آن وسعت باشد و همین بر راز آلودگی ماجرا می افزود. به تعبیر جرالدفریدمن اقتصاددان آمریکایی این ها نشانه افسار گسیختگی اقتصاد سرمایه داری به ویژه در قطب خود بود و اکنون خیلی از کاپیتالیست ها چشم بر مقدسات سرمایه داری می بستند تا دولت در دخالت هایی از جنس کمونیستی و «بلشویکی» به یاری گردن کلفت های اقتصادی ورشکسته بشتابد و از جیب مالیات دهندگان بی پناه آمریکایی، جان دوباره به زالوهای واقعی اقتصاد ببخشد
ایمان به کاپیتالیسم رنگ باخته است. این را یک ماه پیش باراک اوباما به رغم همه وعده هایش اذعان کرد آنجا که به کنگره پیام داد. او تاکید کرد: «اقتصاد ما ضعیف و ایمانمان به خویش متزلزل شده است. ما دوره دشوار نامشخصی را که شاید تا 2013 هم طول بکشد سپری می کنیم.» اکنون در قدم اول نیمی از بودجه 780میلیارد دلاری در نظر گرفته شده تحت عنوان بسته مشوق ها و محرک های اقتصادی، در جیب همان کارتل ها و شرکت های بزرگی سرازیر شده که با شعبده بازی و چشم بندی و کلاهبرداری در عرصه فعالیت های اعتباری، میلیون ها شهروند آمریکایی را بر خاک سیاه نشاندند. جهان حیرت زده در حالی که تصاویر مربوط به صف طولانی بیکارشدگان و داوطلب هر نوع کار را در آمریکا می بیند حق دارد بپرسد که بر سر این اقتصاد پرزرق و برق چه آمده است؟ چرا کاپیتالیسم به فعالیت های قماربازانه در ازای قربانی کردن اقتصاد عمومی و زندگی شهروندان انجامید؟ و حق دارد بپرسد عدالت که هیچ، جایگاه آرامش و آسایش و برخورداری حداقلی از سرمایه های اندوخته در آمریکا کجاست؟ و چرا باید در عین برخورداری از سرمایه های چاپیده شده دنیا، در اضطراب و ترس و تهدید زندگی می کنند؟
70 سال است این جامه پوسیده را رنگ و رفو می کنند و دیگر رفو بردار نیست. 70سال بر خرابکاری ها ماله کشیده و نما را آراسته اند اما اکنون زیر پوست این عرصه خوش نما شده را منجلاب فرا گرفته است. در منجلاب را باید بست که با عطر و اسپری زدن آثار آن برطرف شدنی نیست.اقتصاد افسار گسیخته ای که دچار هاری شده و به مردم خود هجوم می برد با محرک و مشوق رام شدنی نیست هیچ، که لجام گسیخته تر خواهد شد و بیشتر تلفات خواهد گرفت. این چالشی است میان زیاده خواهی سیری ناپذیر توانگران و شهروندان مستاصلی که هر روز بیشتر به ستوه می آیند.
بیش از یک دهه در همین کشور خود ما جماعتی راه گم کرده و سرمایه داری زده- برخی به عمد و گروهی از سر کم اطلاعی- کوشیدند ایران را تبدیل به یکی از اقمار سرمایه داری در آمریکا و اروپا کنند. آنها در ریل گذاری اقتصادی، برنامه نویسی، بودجه ریزی، و انقباض و انبساط های برنامه ای همت گماشتند سرمایه داری لجام گسیخته را- در کنار طبقه ای نو ظهور از زرسالاران دولتی- بر کشور و ملت حاکم کنند و حتی حاضر شدند در تضادی آشکار ، حقوق شهروندان و عدالت و کرامت مردم را پیش پای این جریان بی افسار قربانی کنند. امروز همان ها بی آن که به مردم توضیح دهند کشور را به سمت کدام بیغوله راه می بردند و قبله و قطب های معبود آنان به چه وضعی افتاده، طلبکار خدمتگزاران مردم در دولت شده اند که چرا به کاپیتالیسم کافر شده اید و همان بیراهه ترسیم شده از سوی ما را ادامه نمی دهید؟ و طنز تلخ اینجاست که همین طیف- با انبوهی از رسانه ها و تریبون ها- به همان شیوه ای مشی می کنند که جریان رسانه ای و تبلیغاتی غرب به ویژه رسانه های فارسی زبان آنها سیر می کنند؛ سکوت و مجامله یا عادی نمایی ورشکستگی نظام کاپیتالیستی آمریکا و غرب در کنار سیاه نمایی مطلق اقتصاد ایران که به یقین- با وجود همه ضعف ها و نارسایی ها و آسیب ها- به مراتب مردمی تر، عادلانه تر و سالم تر از اقتصادهای کاپیتالیسی است. باید به BBCو VOA و Duetsche welle حق داد که به اعتبار موقعیت سیاسی و اداری تا می توانند عیب و عور نظام های خود را بپوشانند اما آنچه هنوز رازآلود می نماید مشی همین جماعت وطنی است. آیا لج بازی می کنند و اعتراف به اشتباه را در تعارض با غرور خود می دانند؟ شماری از آنها اساساً ماموریت دارند تا در داخل کار بی بی سی و صدای آمریکا و رادیو فردا را ادامه دهند؟ دمشان به دم سرمایه داری- به دلایل گوناگون- گره خورده و به خاطر سنخیت، تجانس نشان می دهند؟ رقابت معطوف به قدرت، افق دیدشان را کور کرده است؟ کسی چه می داند. شاید آنها هم روزی سوژه اول عکاسان و خبرنگاران دنیا شدند. همین امروز هم برخی از آنها سوژه شده اند. گزارش هایی که برخی رسانه های غربی این روزها منتشر می کنند و عکس هایی بدان ضمیمه می نمایند، همین حضرات را در نقش سوپاپ اطمینان دنیای متلاطم غرب تصویر می کند، سوپاپ هایی برای فرار از بحران یا تاخیر آن.
این پرسش همچنان جای تامل است که اگر زرسالاران حاکم بر آمریکا قوه قهریه را علیه مردم خود به کار گرفته اند، چرا جماعتی در ایران دست ها را بالا برده اند؟!
محمد ایمانی